سلام  آراسته محترم با تشکر زیاد از فراهم نمودن این فرصت امیدوارم خود و خانواده محترم همواره خوب بوده باشید.
 
محمد جان تمام مدت فکر میکردم تو فرصتی بدور از هر اتفاق و حادثه ای ناخوشایند بتونیم فقط چاق سلامتی با هم داشته باشیم ولی انگار همه مسائل زندگی روزانه ماها بر اثر شتاب حوادث خوب و بد با هم عجیب گره خورده و عجین شده اند و مرز بین شادی و اندوه به باریکی یک تار موئی شده و این بویژه از صفحات وبلاگ تو میشه به وضوح دید یک روز عروسی و روز بعد متاسفانه عزا!
 
 
تسلیت و یک گوشزد ایمنی !!!
 
در مقدمه  ضمن تسلیت به همه بازماندگان که در سوگ این جگر گوشه هاشون نشسته اند. من این موضوع (هشدار) را از سر دلسوزی و بنا به جبر اخلاقی مینویسم و برای همه این عزیزان آرزو دارم که این آخرین غمشان بوده باشه. و چنانچه با این یادوری اخلاقی ناخواسته نمک به زغم می پاشم مرا به بزرگواری خود خواهید بخشید. و باز لازم  میدانم اشاره کنم که در طرح این مطلب پیچیده و بغرنج اجتماعی جنبه های روانشناختی و دیگر جوانب علمی این قضیه مد نظر نخواهد بود.
 
اکنون بعد از تقریبا" 40  روز از فوت  ناگوار دو جوان اسماعیل زارعی و عیسی طیبی نگذشته جوانی دیگر لشکری اخلاقی متاسفانه هم فوت کرد روحشان شاد باد!
 
با احترام به سرنوشت ، قضا و قدر و نیز خطاهای انسانی همه ماها و همچنین صرف نظر از قهر طبیت  بویژه امواج سهمگین دریا که بعضی اوقات کشتیهای غول پیکری مانند تایتانیک و استونیا نیز قادر نیستند در مقابلش تاب مقاومت بیاورند چه برسد به دو قطعه چوب میخ شده قایق مانند که حتی در رودخونه زاینده رود هم از لحاظ ایمنی غیر قابل استفاده اند. واضحه بضاعت مالی همه ساحل نشینان در همین حد است اما به چه قیمتی؟ آیا به بهای از دست دادن جان خویش خیلی عذر می طلبم آیا واقعا" این ریسک قابل توجیح است؟
این انتقاد بر همه ما وارد است  چرا ما از بضاعت کافی اندیشه و تدابیر فردی و جمعی خود بهره نمیبریم ؟ چرا به جنگ طبیعت میرویم اما با دستی خالی ؟چرا توصیه کلیدی چشم و چاه را همیشه آویزه گوش و ذهنمون نمی کنیم ؟ حالا شاید بفرمایین ای بابا تو صدات از جای گرمی در می آد از مشکلات وگرفتاریای اینور بی خبری با احترام به همه این دغدغه ها اما باز در اینکه زندگی را زیستن هنر است و مبارزه با ناملایمتها معذرت میخوام نیازی نیست هیولا باشیم و بی گدار به آب بزنیم. 
و واقعا ما درجهت پیش گیری و کاستن خطرات جانی اینگونه حوادث و تکرار ناگوار روزانه حداقل کاری از دستمون ساخته نیست؟ حادثه بسیار تلخ غرق و فوت این دو عزیز اسماعیل و عیسی من را نیز خیلی رنجوند و به این فکر وا داشت که فقط به یک جمله تکراری تسلیت بسنده نکنم و در صدد بودم کمی دیرتر وقتی عزیزان اسماعیل و عیسی روزهای اولیه سوگواری را پشت سر بگذرانند تسلیتی همراه با طرح بحثی راجع به این اتفاقات ناخوشایند عرض کنم.اما رخداد هایی مکرر و تلخ از این دست داشت مجال این کار را از من میگرفت و از طرفی خبر فاجعه ها یکی پس از دیگری انگیزه طرح این موضوع حیاطی را در من دو چندان کرد.
متاسفانه فوت این دو جوان عزیز و ناکام که نه اولین قربانی طعمه دریا و جاده ها هستند و نه آخرین خواهند بود پس باید کاری کرد!!! و براستی ماها هرگز از خودمون پرسیدیم یا تا بحال شاهد بودیم کدام یک از قربانیان جلیقه نجات به تن داشته اند؟ کدام قربانی تصادفات خودرو کمربند ایمنی را بخود بسته بوده اند؟ کدام موتورسوار کلاه حفاظ ایمنی بسر داشته است؟
 
اینجا 2 نمونه عینی از حوادثی را میارم که بتونیم به عمق بی احتیاطی راحتر پی ببریم و آن را لمس کنیم و در هر دو این موارد و حوادث تلخ خود من از جمله اولین کسانی بودم که بلافاصله در سر صحنه حاضر بودم. 28 سال پیش تابستان بود برادر من عیسی که به هنگام بازگشت از شنای رودخونه گز در بین راه با موتورش ناگهان در تصادف با یک شتر کله اش در برخورد با آسفالت دچار ضربه مغزی شده بود و سپس فوت کرد وبه گواه پزشک چنانچه عیسی یک کلاه ایمنی بسر میداشت هرگز نمیمرد و بارها این شانس را میداشت نه در همون رودخونه بلکه در استخرهای دنیا نیز شنا کنه. و مورد بسیار دلخراش دیگه ای فوت محمد عزیز زرهی بود که وی به هنگام رانندگی و در راه بازگشت از میناب دچار حادثه شده بود و در اثر نداشتن کمربند ایمنی با پرت شدن از ماشینش به بیرون عمرش به بیمارستان بندر هم متاسفانه کفاف نداد.
 اسماعیل زارعی و عیسی طیبی این دو جوان که در پی تلاش برای تامین مستمری زندگیشون نمونه تازه ای از یک فاجعه دردناک هستند که در نبردی سخت و ناعادلانه طعمه طبیعت خشن امواج سهمگین دریا میشوند از کجا معلوم اگر این دو مرحوم اضافه بر این قایق کوچک نامطمئن چوبی ابزاری ایمنی از نوع جلیقه نجات با خود به همراه میداشتند شاید به این سرنوشت تلخ دچار نمیشدند و شاید میتونستند از همین دریا ماهی طلائی نیز صید کنند پس افسوس!!! مجددا" روحشان شاد.
 از این دست جگر گوشه ها در بین همه ماها بسیارند که اگه فرهنگ استفاده از ابزار ایمنی در بین ما   تا دیرتر نشده کمی جا بیفتاد در آینده ما شاهد ذغیره این سرمایه گرانبهای انسانی خدادادی در زندگی تک تکمون خواهیم بود.
منطقه بیابان در روند زمان و شتاب تغییرات قرار گرفته و به نیروی جوان و خلاق بومی بیشتر نیازمنده و بر ماست که مسئولیت بیشتری را از خود نشان دهیم از سرعت وشتاب وسایل جابجایی فیزیکی باید بکاهیم و احتیاط پیشه کنیم و در عوض به زندگی خویش کمی ارج بنهیم. در امر تولد انتخاب از ما نبوده اما در امر زنده بودن چگونه بهتر زیستن انتخابش با ماست.
 
سرتان را درد آوردم در پایان امیدوارم همه ما با دانش و شناخت کافی از ناگواریهای زندگی از سنگلاخهای جور و جور جاده های آبی خاکی و غیره  عبوری صبورانه داشته باشیم تا شاید سرانجام  بتونیم بر سختیها چیره شویم و به پیش باز یک زندگی بی دغدغه  آینده  امنتری را برای خود و دیگران به ارمغان بیاوریم.