دوستانی لطف کرده با من در تماس بوده اند و پرسیده اند چرا مطلب نمی نویسم؟ پاسخی ندارم جز اینکه باید اعتراف کنم تو این مدت متاسفانه وقت کافی هم برای این کار نداشته ام یا بقول شاعر؟
نه اینکه باغبونی نیست
در گلخونه بسته
گروهی از دانشمندان سازمان فضایی آمریکا با ارائه برنامه ای شگفت انگیز اعلام کردند به منظور نجات زمین از گرمای جهانی و افزایش طول عمر آن می توان این سیاره را به مداری دورتر انتقال داد.
به گزارش خبرگزاری مهر، دانشمندان به منظور جلوگیری از افزایش حرارت زمین شیوه ای غیر طبیعی را کشف کرده اند: حرکت دادن زمین به نقطه ای خنک تر از منظومه خورشیدی. تنها ابزاری که برای انجام این انتقال نیاز خواهد بود چند ستاره دنباله دار در نزدیکی زمین است و پس از آن سیاره زمین در منطقه ای ایمن و خنکتر از منظومه خورشیدی قرار خواهد گرفت.
ایده حرکت دادن زمین به منظور بهبود دادن موقعیت بین سیاره ای زاییده افکار گروهی از دانشمندان ناسا و اخترشناسان آمریکایی است که معتقدند با انجام چنین کاری می توان 6 بیلیون سال دیگر به عمر مفید زمین افزود.
گرگ لاگلاین از مرکز تحقیقاتی امز در این باره معتقد است تغییر مدار زمین نیازمند فناوریهای دور از ذهنی نیست، برای انجام چنین کاری می توان از شیوه ای که اکنون برای منحرف کردن شهاب سنگها و ستاره های دنباله دار استفاده می شوند کمک گرفت.
برنامه ای که توسط این محققان ارائه شده است هدایت کردن یک شهابسنگ یا ستاره دنباله دار است به شکلی که از نزدیک ترین فاصله ممکن از زمین عبور کند در این صورت بخشی از نیروی گرانشی آن به زمین منتقل شده و در نتیجه سرعت مداری زمین افزایش پیدا خواهد کرد. به این شکل سیاره زمین به مداری بالاتر از موقعیت کنونی خود و در فاصله ای بیشتر از خورشید قرار خواهد گرفت.
به گفته دانشمندان ناسا چنین راه حلی در کوتاه مدت می تواند برای جلوگیری از بحران گرمای جهانی بسیار موثر باشد. برای هدایت اجرام کیهانی باید از راکتی شیمیایی استفاده کرده و در زمان مناسب به شهاب سنگ یا ستاره دنباله داری ضربه زد.
بر اساس گزارش گاردین، با این حال برای انجام چنین برنامه ای محاسبات بسیار دقیقی لازم است زیرا یک اشتباه بسیار کوچک می تواند منجر به برخورد جرم کیهانی هدایت شده با زمین شود که بر اساس تخمینها، برخورد جرمی با قطر 100 کیلومتر با زمین با سرعتی در مقیاس سرعتهای کیهانی می تواند زمین را از حیات تهی کند.
منبع :
( بااین پژؤهش انگیزه سفر ما به جنوب ایران سرچشمه ماهیای لذیذ دو چندان شد و تا کم هوشتر نشدیم بریم سری جنوب شاید آنجا بشه کمی ماهی تازه گیر آورد و خورد.)
فقط امیدواریم آن بلای دریائی کشند قرمز ماهیا رفع شده باشه.
جهت اطلاعات بیشتر این تحقیق علمی پزشکی روی این لینک کلیک نمائید.
http://www.stockholmian.com/news/persiska/2009/03mars/015_encrypt.htm
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد : تو به من گفتي :
از اين عشق حذر كن!
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!
با تو گفتم :
"حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پيش تو؟
هرگز نتوانم!
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"
باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!
اشكي ازشاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد،
يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!
*****
محمود-استکهلم
روزنامه مترو استکهلم به نقل از روزنامه تایمز در دبی می نویسد طی این چند ماه اخیر دست کم تعداد 3000 خودرو سواری در بیرون از فرودگاه شهر دبی پارک شده بدون صاحبانشان. در بعضی از این ماشینها کارتهای اعتباری بانکی بی ارزش و کیف دستی نیز وجود داره. و همچنین در کنار برف پاکنهای خیلی از این سواریها یاداشتهائی به چشم میخوره که مالکین این خودروها عذرخواهی کرده اند. این خودروها توسط اشخاصی که مدتی در دبی کارگر مهمان بوده به فرودگاه برده شده اند. و این افراد به دنبال بحران رکود اقتصادی و نداشتن توان مالی باز پرداخت قسط بانکی خود ناگزیر مجبور به ترک دبی می شوند.
منبع:http://www.metro.se
یک چشم هم مراقب تقویم کردهام
چشمی نمانده است که با آن ببینمت
من هر چه داشتم به تو تقدیم کردهام»
م. امانی
سئوال مسابقه:
راستی چنانچه دارای یک چشم سوم یک چشم اضافی شوید آن را چیکارش میکنید؟
به کسانی که پاسخ مناسبی بدند جایزه خوبی تعلق میگیرد
محمود
دوستی خصوصی پاسخی داده گفته:میزارمش درست پشت گردنم که دیگه نخوام گردنم
اینور و انور بچرخونم جالب بود... شما چی؟
توجه:
ضمن تشکر از دوستانی که سعی کرده اند در این مسابقه شرکت نمایند فقط پاسخهای مندرج در بخش نظرات عمومی پذریفته خواهند شد. موفق باشید
با احترام
محمود
فرم استخدام را پر کرده بود
عکس هم همراه خود آورده بود
توی مطبخ از برای شرح حال
پشت هم کردند هی از او سوال:
- کیستی تو، از کدامین لانه ای؟
- بوده ای قبلاً در آشپزخانه ای؟
- کی ز پشت مرغ افتادی برون؟
- توی ماهیتابه بودی تاکنون؟
- تجربه داری و فرزی در عمل
- جای دیگر کار کردی فی المثل؟
- داغ گشتی توی روغن یا کره؟
- حل شدی در شنبلیله یا تره؟
- با نمک فلفل بهم خوردی دقیق؟
- خوب کف کردی شدی کلاً رقیق؟
- پشت و رویت سرخ شد روی اجاق؟
- باد کردی از فشار احتراق؟
تخم مرغ این حرف ها را که شنید
روی وحشت زرده اش هم شد سفید!
ژوری اینترویو هم بی مجال
لحظهای غافل نمیشد از سوال:
- گر "رزومه" داری و "سی.وی" بیار
- ورنه بیخود آمدی دنبال کار
- گر نداری توی کارت سابقه
- ردّ ردّی گرچه باشی نابغه
گفت لرزان تخم مرغ بینوا
نیست قانون شما بر من روا
خوب من تازه ز مرغ ا فتاده ام
صفرکیلومترم و آماده ام
هرکسی کرده ز یک جائی شروع
میکند خورشیدش از یکجا طلوع
گر نه در جائی خودم را جا کنم
تجربه پس از کجا پیدا کنم؟
گر که مرواری نباشد در صدف
پس چگونه تجربه آرد به کف؟
گر که در میدان نرفته کره اسب
تجربه را پس چه جوری کرده کسب؟
گفت "شف" با او که: - زر زر کافیه!
- بیش از این هم ماندنت علافیه
ـ تخم مرغ هم اینقدر پر مدعا
- دست به نطقش را ببین بهر خدا!
- تجربه اول برو پیدا بکن
- بعد فکر پخت و پز با ما بکن
تخم مرغ بینوا با قلب خون
آمد از آن آشپزخانه برون
رفت غمگین، صاف پیش مادرش
تا که گرما گیرد از بال و پرش
گفت مادرجان مرا هم جوجه کن
جزو باند جوجه های کوچه کن
مرغ مادر گفت که: - دیر آمدی
- پس چرا طفلم به تأخیر آمدی؟
- من به تو گفتم بگیر اینجا قرار
- تو خودت عازم شدی دنبال کار
- مهلت جوجه شدن شد منقضی
- پس چه شد کوکوپزی، نیمروپزی؟
تخم مرغ اشکش درآمد پیش مام
ماجرا را گفت از بهرش تمام
گفت در نیمروپزی گشتم کنف
چونکه از من تجربه میخواست شف
سابقه یا تجربه با من نبود
آشپزخانه مرا ریجکت نمود
موعد جوجه شدن هم که گذشت
آه مادر بچه ات بیچاره گشت!
من از آنجا مانده، زینجا رانده ام
فاتحه بر هستی خود خوانده ام
رفت فرصت های عالی از کفم
حال دیگر کاملاً بی مصرفم
پس در این دنیا به چه چیزی خوشم؟
میروم الان خودم را میکشم!
گفت مادر: - طفلکم قدقدقدا
- چند مدت صبر کن بهر خدا
- صب کن طفلم بیاید نوبهار
- باز پیدا میشود بهر تو کار
- گرچه اکنون فرصتت سرآمده
- تو نگو دنیا به آخر آمده
تخم مرغ آنجا به حال انتظار
ماند تا از ره بیاید نوبهار
عید نوروز، عید پاک آمد ز راه
روی هر میزی بساطی دلبخواه
شربت و شیرینی و قند و نبات
تخم مرغ رنگ کرده در بساط
روی میز خانهی بانو بهار
یک سبد مرغانه خوش نقش و ن گار
تخم مرغ ما نشسته آن میان
میفروشد فخر بر اطرافیان
از همه خوشرنگ تر، خندان و شاد
حرف های مادرش آمد به یاد:
- بهر هرکس در جهان قدقدقدا
- هست یک جا و مکان قدقدقدا
- نیست بی مصرف کسی قدقدقدا
- هست امکان ها بسی قدقدقدا
- هرکسی باید بیابد جای خود
- تا نهد جای مناسب پای خود
- پس تو هم توی مدار خویش باش
فارغ از مأیوسی و تشویش باش
- چون شبیه تخممرغ است این کره
- روز و شب گردش کند بی دلهره
- خود تو هم هستی عزیزم بیضوی
- در مدار خویش گردش کن قوی
- زندگی زیباست، زیبایش ببین
- هم ز پائین، هم ز بالایش ببین
تخم مرغ ما ز پند مادری
شادمان لم داد آنجا یکوری
گفت گر مطبخ به من میداد کار
در کجا بودم کنون ای روزگار؟
گشته بودم جوجه گر روی حساب
ای بسا که میشدم جوجه کباب
پس چه بهتر که بد آوردم زیاد
حال راضی هستم و ممنون و شاد
تخممرغم، بیضیام، شکل زمین
پس غم دنیا به تخمم بعد از این!
هادی خرسندی ساکن آمریکا – ژانویه 2009

امروز تیم ملی فوتبال ایران با دوازده یارش در مقابل تیم ملی فوتبال کره در استادیوم آزادی با نتیجه تساوی 1 - 1 متوقف شد. منصفانه قضاوت کنم تیم ایران با توجه به میزبان بودن در مقابل تیم کره متاسفانه حرفی برای گفتن نداشت و به نظر من بچه های تیم نه برنامه ای برای مهار فوتبالیستهای تیم کره داشتند نه توان تکنیکی کافی و بد بازی کردند. در بازی امروز شجائی که نتونست بازی خوبی از خودش نشون بده و هاشمیان حتی یک پاس خوب هم نتونست ارسال کنه. غیبت مهدوی کیا و بازیکنان سریعی امثال کاظمیان محسوس بود. ولی این بازی محکی بسیار خوبی بود برای مربی تیم آقای علی دائی و جدا" میگم اگر 75000 تماشاچی به عنوان یار دوازدهم تیم،غیرت خود بچه ها هوشیاری دروازه بان رحمتی و همچنین شانس با ایران یار نبود از کجا معلوم که بیشتر توپهای کره ایها
تبدیل به گل نمیشدند. پس بچه ها از بابت غیرتتون واقعا"متشکریم! و اما ما تا کی متاسفانه باید با این وضعیت بازی کنیم؟ درسته بهترین تیمهای دنیا هم می بازند و برد دائم تیم ایران هم مورد نظر نیست و با حفظ احترام به علی دائی که رکوردار گلزن فوتبال دنیاست اما اینجا دیگه صحبت ازمربی بودنه که بدون رودربایستی باید اقرار کنم آقای دائی تا رسیدن به یک مربی چیره دست و حرفه ای خیلی فاصله داره.
اینجا یکی از دوستان میگفت تازه ما داریم متوجه میشیم که آقای دائی با تصفویه حساب کردنش با دیگر بازیکنان هم تیمی اسبقش ناخواسته داره کار دست تیم ملی میده در هر حال امیدوارم شانس و بخت با بچه های فعلی و با غیرت تیم فوتبال همچنان یار و یاور بوده باشه. تا بازیهای بعدی با همه شما فوتبال دوستان عزیز بدرود.

این وسیله نقلیه هم یک ماشین و هم یک هواپیماست
ماه آینده این خودرو پرنده (flying Car) برای نخستین بار جهت پرواز به معرض آزمایش گذاشته می شود. چنانچه این ماشین از مراحل آزمایشاتی که از آن انتظار میرود موفق عمل کند به نقل از (Times Online)تابستان سال 2010در نمایشگاهای خودروّ بازار جهان برای دید عموم علاقمندان به نمایش گذاشته خواهد شد.
مشخصات این خودرو پرنده:
1. نام:Terrafugia Transition
2. دارای 2 صندلی می باشد
3. مسافت 800 کم در فضا را با یک باک بنزین معمولی طی می کند.
4. طی فاصله زمانی 15 ثانیه تبدیل به هواپیما میشود.
5.قادر به پرواز 180 کم در ساعت خواهد بود.
6. تو یک گاراژ معمولی ماشین میشه پارکش کرد.
7. در حال حاظر این وسیله نقلیه فقط با سرعت 140 کم بروی آسفالت مورد آزمایش قرار گرفته است.
8. قیمت پیشبینی شده حدود $180.000ناقابل.
9.هم اکنون کمپانی سازنده سفارش خرید تعداد40 دستگاه را گرفته.
اما این خودرو دارای مشکلاتی نیز هست که باید رفع شوند از جمله یکی بیمه نمودن و دیگری جاده ای برای اجازه پرواز که در حال حاضر فقط در آلاسکای آمریکا یک جاده وجود داره که از آنجا اجازه پرواز
صادر میشود.
این هم یک مژده به افرادی که مایلند هم رو جاده و هم تو هوا برونند.
برای مشاهده کامل این وسیله جالب اینجا کلیک کنید:
video
آدرس کمپانی برای اطلاعات بیشتر:
اولین و مهمترین کمک اولیه برای کسی که دچار افسردگی شده و صحبت از خودکشی میکند حضور فیزیکی اطرافیان در کنار آن شخص است. و این تئوری که آنهائی که ادعای خودکشی میکنند فریادشان جدی نیست کاملا" رد شده است.
و در همین رابطه انگیزه اصلی که من را وا داشت راجع به خودکشی بنویسم نامه ایست تلخ و نگران کننده از یک خواننده ناشناس وبلاگ سوئد-جنوب که خود را اینطوری معرفی میکنه:
جوانی هستم که احساس پوچی میکنم از لحاظ عاطفی داغونم فکر میکنم به من خیانت شده کسی هستم که همه چیم تباه شده و دوست دارم از این دنیا راحت بشم فکر خود کشی یک لحظه از سرم بیرون نمی ره نمی دونم چی کار کنم؟
دوست عزیز میخوای خودکشی کنی؟ اول این چند توصیه روانشناس سوئدی را خوب و با دقت بخون
1. این را بخاطر داشته باش که خیلی چیزها به مرور زمان دستخوش تحول و در حال تعغیرند حتی افکار و موقیتهای احساسی ما انسانها. پس اگر دچار یک حس و فکر متفاوتی بشی از فکر خودکش نیز رهایئ خواهی یافت و در دراز مدت شاهد تعغیراتی خواهی شد و در حقیقت این فرصت را خواهی داشت که از طریق آزومودن راه حلهای گوناگون به آن نتیجه دلخواه که به حالت مفیدتره برسی. ولی چنانچه خودکشی کنی اینو بدون ویقین داشته باش که انوقت دیگه هرگز نتیجه تعغییرات در زندگیت رو نخواهی فهمید چرا که خودکشی تنها عملیه که فرصت پشیمانی را از آدمی سلب میکنه.
2- تو از ته دلت میخوائی زنده بمونی وزندگی را دوست داری ولی این حس خواستن را در خودت نداری و هر چند طبیعتا" دوست داری به این حس گم شده ات برسی . و من میدونم که در رسیدن به اینچنین آرزوئی با من موافقی و اینو بدون که خودکشی یک راه حل نیست بلکه یک ضرب العجلی است با توجه به آن موقیعیتی که تو فکر میکنی دیگه جز خودکشی راه و چاره ای وجود نداره. بعضی وقتها ما انسانها در زنگیمون به راه حل های ضروری و اقدامات جدی نیازمندیم اما نه وقتی که صحبت از مرگ در میانه. پس این ایده مناسبی نیست.
3- با صرف نظر از این که چه چیزی باعث شده که تو فکر کنی زندگی بی معنیست و خودتو بی ارزش بدونی مطمئن باش که میتونی سخت در اشتباه باشی. و به این توجه کن که که قبلا"در زنگی ات این اتفاق افتاده که کاملا" به اشتباه بر خوردی هر چند بخودت اطمینان کامل داشتی که راه را درست رفته ای مگه نه؟ پس این بار چه چیزی تضمین می کنه که تو دچار خطا نشده باشی؟
4. عمل خودکشی خشن ترین اقدامیست علیه عزیزان و بستگانت زن و بچه داری پدر و مادر؟ خودکشی بزرگترین اجحافیست که تو در حق آنهائی که به تو عشق میورزند روا خواهی داشت. آیا واقعا" این موضوع جز ارجعیتهایت هست؟ آیا هیچوقت احساس گناه کرده ای در قبال عملی که انجام داده ای پس راه حل سالمی وجود داره و ترک خانواده از طریق خودکشی چیزی است که تو می بایست قبل از آن بخاطرش احساس گناه کنی و این حس باید تو را از اقدام به این عمل بر حذر بداره.
5- چنانچه تنها و بی کس هستی بدون فامیل و خویشاوند وبدون کسی که دوستت داشته باشه که بعید نیست اینگونه اشخاص هم وجود دارند روزگار سختی داری و این کاملا واضحه و بپذیر که همینه که هست.اما سئوال اینجاست با این وضیعت چی پیش میاد؟ بله این وضیعت دشوار هم میتونه بی شک تعغیر کنه . نمونه های فراوانی از این دست مسائل هست اما کسی که دچارافسردگیست به این مورد توجهی نمیکنه. و دنیا فقط مملو از تراژدیهای زندگی نیست بلکه پر از آدمهاییست که حتی تونستند بزرگترین مشکلات را نیز حل کنند.
6- انتخاب همیشه با توست, آدم میتونه کمتر یا بیشتر بدشانس باشه و تو شاید متعلق به آن گروه اشخاص هستی که بیشتر دچار بدبیاری شده ای. و شاید این انتخاب تو نبوده و اوضاع جوری بوده که مسائل سرانجام ناخوشایندی پیدا کرده اند. اما اکنون انتخاب از آن توست. گذشته دیگه گذشته واین امکان را خودت در اختیار داری که آینده ات را بدست بگیری.
7- توصیه آخر که شامل خیلی ازافراد میشه چنانچه رو به مواد مخدر و مشروب آورده ای که توان بیشترداشته باشی زندگی کنی! اما باور کن این خطر خیلی زیاده که خود اینها بخشی از عوامل مشکلات تو در زندگی بشوند. شاید در آغاز راه متوجه این وضیعت نشی اما به مرور زمان در گردآبی سخت گیر خواهی کرد. پس در این صورت همین الان به فکر چاره باش.
و یک مژده خوب اینه که اگر از شر خود اعتیاد خلاصی یابی بزودی شاهد روزهای بهتری درزندگیت خواهی بود. و اگه تو واقعا" بتونی این را درک کنی که اعتیاد به منزله یک مُسَکن مصنوعی و خود عامل تشدید مشکلات است پس در وحله بعد مسلما" متوجه خواهی شد که راه حلهای دیگری جز خودکشی نیز وجود داره. و اگر تا بحال برای گرفتن کمکهای که دراین راستا موجود هست قدم پیش نگذاشته ای این کار انجام بده. و چنانچه سعی کرده ای کمک بگیری ولی در بین راه ناموفق بودی دوباره امتحان کن چرا که به تلاش مکرر نیاز هست.
منتظر الزیدی خبرنگاری با شغل جانبی کفش پرت کنی!

نتایج پرتاب تاریخی لنگه کفش:
1- تحقیر جورج بوش ریئس جمهور آمریکا
2- خبرنگاره خودشو تو دنیا معروف کرد
3- شایع است یکی از دست وپاهاش از دست داده توسط همون محافظای غافل بی عرضه
4- بزرگترین خدمت به کارفرماش انجام داد
تلویزیون خصوصی البغدادیه را معروف کرد
5- خوش کردن دل خیلی ها از جمله طرفدارای صدام طالبانا بن لادن و القائده
6- نون تیم محافضا را قطع کرد
7- مدل و شماره 42/10 کفش هم معروف شد
8- پرتاب کفش تبدیل به یک سمبل جدید اعتراض
9- از حالا حضور خبرنگارا در کنفراسها با کفش ممنوع! شاید هم حضور مردم در جلسات سخنرانیهای دولتمردان فقط با جوراب!
پاورقی
با احترام و درک کامل از خشمگین بودن و نفرت خبرنگار عراقی نسبت به بوش لشکرکشی و پیامد حضور آمریکائیا در کشور عراق و نحوه اعتراض وی علیه آمریکا که به حق کار شجاعانه ای بود!
و باز صرف نظر از اینکه آیا شیوه برخورد با دوست و دشمن (بوش) نشانه قضاوت اخلاقی درست یا غلط بخود بگیره چنانچه اندکی منصفانه به این موضوع نیم نگاهی بشه جای هیچ شکی نیست که اگر به عوض رئیس جمهور آمریکا یک آبدارچی دولتمردان کشورهای دیکتاتوری حتی پوست تخمه ای به طرفش پرت می شد آینده و روزگار آن شخص چیزی جز مرگ وی نبود؟ مسلما" نه!
نمونهای واکنش و انتقامجوئی ناجوانمردانه قدرتمندان زیاده ولی یکیشو همه هنوز به یاد داریم در یک روزی که صدام با دورو برییاش از حوالی یک منطقه گویا کردنشین یا فرقی نداره کجا بلاخره تو عراق در حین عبورشان ناگهان شخصی مسلح به کاروان صدام تیری شلیک میکنه همون روز با حضور خود وی اکثر اهالی و ساکنین انجا را به جرم شلیک یک تیر (که شاید همـِ تیرانداز بیچاره برای ورود خود صدام میخواسته ابراز خوش امد گویی کنه) از دم قتل عام میکنند.
و سوای اینا ولی خودمونیم هر چند دولتمردای کشورهای غربی مخصوصا" اروپائیا با این سبک اعتراضات ناگهانی فردی آشنایئ دارند وبعضیاشون ککشون هم نمی گزه ولی بوش ازدست کفش کابوس خواهد دید.
درست یادم نمی یآد ولی آخرین مورد شاه سوئد تو یکی از این شهرای اینجا تو یک مراسمی توسط یک جوانی یک کیک نصیبش شد آن هم تو صورتش و انقدر کیکه به کامش شیرن آمد که بلافاصله خودش علنا" دستور داد پسر معترض را بلافاصله آزاد کنند.
پس بدرستی میگن اگر حاکمان و قدرتمندان قلبی عاطفی به مانند قلب یک کودک را داشته باشند روز و روزگار ما حتما"بهتر از این خواهد شد.
به امید آن روز
محمود

- خودتان را برای خوانندگان ما معرفی كنید
علی پیرهانی متولد 1364 شهر همدان و دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد در رشته زبان.
- كمی راجع به خانواده خودتان توضیح دهید
پدر و مادر هر دو بازنشسته هستند و دو برادر بزرگتر از خودم به نام های رضا و عادل دارم اما مثل من به زبان علاقه شدید ندارند.
- یادگیری زبان را از کی و چگونه آغاز کرده اید؟
از سن 5 سالگی و بدون اینکه استادی داشته باشم، شروع کردم.
- دلیل علاقه خودتون به یادگیری زبان را برای دوستان بیان کنید؟
همیشه دوست داشتم با اکثر انسان های کره خاکی در همه اقصی نقاط جهان آشنا شوم و از آنها یاد بگیرم. دوست داشتم از فرهنگ های مختلف اطلاع داشته باشم به خاطر همین یادگیری زبان را بهترین وسیله برای رسیدن به هدف خویش انتخاب کردم.
- یادگیری کدامیک از زبان ها را اول شروع کردید و چرا؟
فرانسه. ابتدا الفاظ را دست و پا شکسته و تنها به صورت کاراکتر و شکل ظاهری شان در ذهنم ثبت می کردم و سپس سعی می کردم یک فرم کلی در ذهنم بسازم.
- زبان مورد پسند خودتان چیست؟
آلمانی و فرانسه را بیشتر دوست دارم.
- 19 زبانی که یاد گرفته اید و تدریس می کنید، کدامند؟
فرانسه، آلمانی،اسپانیایی، ایتالیایی، انگلیسی، هندی، هلندی، رومانیایی، سوئدی،روسی، عربی، عبری، ترکی، پهلوی، پرتغالی، اسپرانتو، فنلاندی، سواحیلی، یونانی
- در روز چند ساعت را برای مطالعه زبان اختصاص می دهید؟
12 ساعت
- در حال حاضر به چه فعالیت هایی مشغول هستید؟
در حال حاضر سیستم آموزشی جدید یادگیری زبان را طراحی می کنم و در کنار آن به کار ترجمه کتاب مشغول هستم.
- اصلی ترین عامل موفقیت خود را چه می دانید؟
تلاش و باز هم تلاش
- چه کسانی در موفقیت شما نقش داشته اند؟
اول لطف خداوند بزرگ بوده ، سپس راهنمایی های بزرگان.
- نوآوری شما در یادگیری زبان چه بوده است؟
با سیستم آموزشی من، هر دانشجو می تواند هر زبانی را که بخواهد در مدت چهار ماه یاد بگیرد.
- آیا همگان می توانند زبان را یاد بگیرند؟
بله. کافی است کمی علاقه داشته باشی و تلاش کنی.
- برنامه تان برای ادامه راه چیست؟
تصمیم دارم در زمینه های فرهنگی بیشتر کار کنم به عنوان مثال در حال حاضر مشغول مطالعه عمیق فلسفه غرب و مقایسه آن با نهج البلاغه هستم.
- آیا دوست ندارید نفر اول چند زبانه دنیا باشید؟
چرا، دوست دارم و در کنار فعالیت های دیگری که انجام می دهم به یادگیری زبان های دیگر دنیا نیز مشغول هستم.
- هم اکنون نفر اول چند زبانه دنیا کیست؟ با چند زبان؟
آقای جک ریچارد آمریکایی هم اکنون نفر اول چند زبانه دنیاست. او مسلط به 23 زبان دنیاست.
- آقای تابحال با نفر اول چند زبانه دنیا مواجه شده اید؟
به صورت حضوری نه، اما طی تماس تفلنی که داشتیم جک ریچارد از اینکه مرا پشت سر خود می دید، ابراز خوشحالی کرد و از من خواست که تمام تلاش خود را بکنم تا به او برسم. این را هم بگویم که آقای جک ریچارد 63 ساله هستند و من هنوز وقت دارم تا رکورد او را بشکنم.
- با توجه به هوش بالایی که دارید، آیا تابحال افت تحصیلی داشته اید؟ علت آن چه بود؟
آری- ترجیع می دهم راجع به این موضوع صحبت نکنم. فقط این مطلب را بگویم که ای کاش برخی از اساتید دانشگاه ما، تحمل استعدادهای جوان را داشته باشند تا به خاطر اینکه روزنامه ها و رادیو و تلویزیون با من مصاحبه کرده اند، نتوانند حضور مرا در دانشگاه و در کلاس درس تحمل کنند.
- شما تدریس هم می کنید؟
بله. چند روز هفته به زادگاه خود می روم و به صورت خصوصی تدریس می کنم. در تهران نیز شاگردانی زیاد دارم که در زبان های مختلف برایشان تدریس می کنم.
- آیا فكر می كنید در آینده می توانید شغل مناسبی داشته باشید؟
نمی دانم. هنوز دوست دارم یاد بگیرم و در کنار یادگیری به صورت پراکنده در زمینه های مختلف کار می کنم به خاطر همین نمی دانم در آینده شغل ثابتی خواهم داشت یا نه؟
- از رابطه خود با خدا بگویید.
همه چیز را مدیون خدا می دانم. چطور می توانم در حد فهم دینی خود رابطه بندگی با معبود خویش نداشته باشم. در همه حال تسلیم خواست و اراده خالق یکتا هستم و در همه کارهایم به او توکل می کنم.
- آیا مرد دوم چند زبانه بودن دنیا، در زندگی شخصی، رفتار با پدر و مادر و دوستانتان تغییری ایجاد کرده است؟
خیر. من همیشه مطیع پدر و مادرم بوده ام و همیشه به آنها احترام می گذارم و در حال حاضر نیز با وجوداینکه باید برای تحصیل و انجام برخی کارها در تهران باشم، اما سه روز هفته را در کنار والدین خود هستم.
رابطه ام با دوستانم تغییری نکرده است اما محدودتر شده است چرا که دیگر وقتی برایم نمی ماند که با همه دوستانم مثل سابق رابطه داشته باشم.
- شما چندین سال پیش یعنی زمانی که 14 ساله بودید نهج البلاغه حضرت علی (ع) را به سه زبان فرانسوی، آلمانی و انگلیسی ترجمه کردید، چرا؟
در ابتدا دلیل این تصمیم را مطالعه کتاب «پیغمبر و دیوانه» می دانم. شنیده بودم که این کتاب یک نمونه برداری ساده از نهج البلاغه است. این کتاب را مطالعه کردم سپس تصمیم گرفتم به مطالعه نهج البلاغه بپردازم در همان زمان بود که شیفته حکمت های آموزنده امام علی (ع) شدم و تصمیم گرفتم نهج البلاغه به صورت ساده و شیوا به زبان های دیگر ترجمه کنم تا دیگران نیز از این حکمت ها پند گیرند.
- شما قبل از مصاحبه درخواستی از من داشتید، اگر دوست دارید آن درخواست را برای دوستان آریایی هم تکرار کنید
علی پیرهانی سکوت می کند!
«سکوت علی پیرهانی را به حساب رضایت می گذارم و آن درخواست را خودم برای دوستان آریایی بازگو می کنم. علی پیرهانی قبل از مصاحبه به من گفت که در همدان به صورت رایگان برای نوجوانانی که امکان مالی برای شرکت در کلاس های کنکور را ندارند، زبان های انگلیسی و عربی تدریس می کند و از من خواست که اگر بتوانم به او کمک کنم تا این امکان در تهران نیز برایش مهیا شود»
- آیا فکر نمی کنید این کار شما از ثمرات ترجمه و مطالعه نهج البلاغه مولایمان علی (ع) باشد؟
قطعا همین طور است. اما من هنوز در اول راهم و باید بیشتر به فکر این عزیزان باشم.
- در مورد کلماتی که می گویم اولین چیزی که به ذهن تان می رسد بگویید؟
خدا= همه چیز من
استعداد= قبول ندارم فقط تلاش باید کرد
پدر و مادر= برایم عزیزند
نهج البلاغه= برادر قرآن و استاد اخلاق من
دوست= خوبش خوب است
ایران= مرز پرگهر و سرزمین دلیران
همدان= ابوعلی سینا
راز موفقیت= تلاش
فرار مغزها= تأسف
تفریح=تفریحات سالم خوب است
فوتبال= علاقه ندارم
رنگ = سفید رنگ پاکی است
عدد شانس = 7
غذای لذیذ= کباب
علی پیرهانی= زبان
زبان= عشق من
منبع:
(The Pirates Of Somalia) در خلیج عدن که چند وقتی هست بازار کارشون خوب داغه

به سوئدی نوشته شده:
تفنگداران انگلیسی دو نفر از دزدان دریائی که قصد داشتند در خلیج عدن یک کشتی را به گروگان
بگیرند اونا را به قتل میرسونند.

تانکر سوپر نفتی عربستان حامل فقط 100 میلیون دلار نفت بد بو ولی این (ماهیگیرای سابق سومالیائی؟) به یک کشتی باحالی هم گیر دادند!
|
|
دريا | |||
|
در سكون شب ان هنگام كه آدمي به خواب رود و بيداري او درحجاب باشد جنگل فرياد زند: من همان عزمم كه توسط خورشيد در دل خاك روييد دريا به او چيزي نگفت ولي با خود چنين گفت: عزم، از آن من است سنگ گفت: روزگار در من رازي نهاد كه تا روز جزا مخفي است دريا به او چيزي نگفت ولي با خود چنين گفت: اسرار از آن من است باد گفت: شگفتي ها دارم زيرا مه و آسمان را ز هم جدا مي سازم دريا خاموش و ساكت شد اما با خود چنين گفت: باد از آن من است رود گفت: چه گوارا هستم تشنگي زمين را برطرف مي سازم دريا ساكت و خاموش شد اما با خود چنين گفت: رود از آن من است كوه گفت: به مانند ستاره اي در سينه ي افلاك پابرجا و استوار هستم دريا آرام ماند ولي با خود چنين گفت: كوه ار آن من است انديشه گفت: من پادشاه هستم و در جهان پادشاهي مانند من نيست دريا بي حركت ماند اما در خواب به خود گفت: همه چيز از آن من است |
دوران کودکی
او در ششم ژانویه سال ۱۸۸۳، در خانوادهای مسیحی مارونی (منسوب به مارون قدیس) که به خلیل جبران شهرت داشتند، در البشری، ناحیهای کوهستانی در شمال لبنان به دنیا آمد. مادرش زنی هنرمند بود که «کامله» نام داشت.ن کامله رحمه، سی ساله بود که جبران را از شوهر سومش خلیل جبران به دنیا آورد. شوهرش مردی بی مسئولیت بود و خانواده را به ورطه فقر کشاند. جبران خلیل یک برادر ناتنی به نام «پیتر»، شش سال بزرگتر از خودش، و دو خواهر کوچکتر به نامهای «ماریانه» و «سلطانه» داشت که در تمام عمرش به آنها وابسته بود. از آنجا که جبران در فقر بزرگ میشد، از تحصیلات رسمی بی بهره ماند و آموزشهایش محدود به ملاقاتهای منظم با یک کشیش روستایی بود که او را با اصول مذهب و انجیل و زبانهای سوری و عربی آشنا کرد. جبران هشت ساله بود که پدرش به علت عدم پرداخت مالیات به زندان افتاد و حکومت عثمانی تمام اموالشان را ضبط و خانواده را آواره کرد. سرانجام مادر جبران تصمیم گرفت با خانوادهاش به آمریکا کوچ کند. در ۲۵ ژوئن سال ۱۸۹۵، جبران در دوازده سالگی با مادر، برادر و دو خواهرش لبنان را ترک و به ایالات متحده آمریکا رفت و در بوستون ساکن شد. وی در بوستون به مدرسه رفت. در مدرسه، اشتباهی در ثبت نام، نام او را برای همیشه تغییر داد و به کهلیل جبران Kahlil Gibran تبدیل کرد که علی رغم تلاشهایش برای بازیابی نام کاملش، تا پایان عمرش بر جا ماند. جبران در سال ۱۸۹۶ با فرد هلند دی ملاقات کرد و از آن به بعد وارد مسیر هنر شد. دی جبران را با اساطیر یونان، ادبیات جهان، نوشتههای معاصر و عکاسی آشنا کرد.
بازگشت به لبنان
همچنین دختر جوانی به نام «ژوزفین پی بادی» که ثروت سرشاری از ذوق و فرهنگ داشت دل به محبت این جوان بست و در رشد و کمال او بسیار موثر واقع شد. وی در آمریکا به نگارگری پرداخت و در سال ۱۹۰۸ وارد فرهنگستان هنرهای عالی در پاریس در فرانسه شد و مدت سه سال زیر نظر تندیسگر معروف «اگوست رودن» درس خواند. رودن برای جبران آینده درخشان و تابناکی را پیشبینی نمود. زنان دیگری نیز بعدها در زندگی جبران ظاهر شدند که از همه مهم تر خانم «مری هسکل» و «شارلوت تیلر» است. این دو زن اخیر بخصوص خانم هسکل شاید بیشترین تأثیر را در زندگی فرهنگی و هنری و حتی اقتصادی جبران داشتهاند. اما جبران پس از حدود سه سال اقامت در آمریکا به شوق زادگاه و عشق به آشنایی با زبان و فرهنگ بومی خویش به وطن بازگشت. جبران که به کمک فرد هلند دی کم کم وارد حلقه بوستونیها شده بود و شهرت کوچکی به هم زده بود، با نظر خانوادهاش تصمیم گرفت به لبنان برگردد تا تحصیلاتش را به پایان برساند و عربی بیاموزد. جبران در سال ۱۸۹۸ وارد بیروت شد و به «مدرسه الحکمه» رفت. جبران در این دوره کتاب مقدس را به زبان عربی خواند و با دوستش یوسف حواییک، مجلهای به نام «المناره» منتشر کرد که حاوی نوشتههای آن دو و نقاشیهای جبران بود.
مرگ در خانواده و بازگشت به ایالات متحده
جبران دانشگاه را در سال ۱۹۰۲ تمام کرد. زبانهای عربی و فرانسه را آموخته بود و در سرودن شعر به مهارت رسیده بود. در این هنگام رابطهاش با پدرش قطع شد و از او جدا شد و زندگی محقر و فقیرانهای را از سر گرفت. در همان هنگام شنید که برادر ناتنیاش سل گرفته، خواهرش سلطانه مشکل رودهای دارد و مادرش گرفتار سرطان است. با شنیدن خبر بیماری هولناک سلطانه، جبران در ماه مارس ۱۹۰۲ لبنان را ترک کرد. اما دیر رسید و سلطانه در چهارده سالگی درگذشته بود. در همان سال، پیتر به بیماری سل و مادرش به سرطان درگذشتند.
خلیل جبران بعد از پایان تحصیلاتش در فرانسه دوباره وارد آمریکا شد و تا مرگش در سال ۱۹۳۱ در آنجا کار و زندگی کرد.
نویسندگی
جبران از همان ایام نوجوانی به میدان هنر و شعر و نویسندگی قدم نهاد. در پانزده سالگی مدیر مجله «الحقیقة» شد و در شانزده سالگی نخستین شعرش در روزنامهٔ جبل به طبع رسید و در هفده سالگی به طراحی چهرهٔ بزرگانی چون عطار و ابن سینا و ابن خلدون و برخی دیگر از حکما و نویسندگان پیشین دست زد و پس از پایان تحصیلات رسمی خود برای تکمیل هنر نقاشی به پاریس رفت و طی دو سال اقامت در فرانسه ضمن آشنایی با مکاتب گوناگون هنر نقاشی، کتابی با عنوان «الارواح المتمردة» (روانهای سرکش) نوشت و در بیروت به طبع رساند.
این کتاب که فریاد هم میهنان مظلوم او و در سطح وسیع تر فریاد همهٔ انسانهای مظلوم بود، دولت عثمانی را سخت مضطرب کرد. کشیشان بر کتابش تهمتهای ناروا نهادند و روزی در میدان عمومی شهر انبوهی از این کتاب را به آتش کشیدند و حکومت وقت بازگشت او را به وطن ممنوع کرد.
در این حال اخبار ناگوار از مرگ خواهر و برادر جوان و بیماری مادر به او رسید و او علیرغم منع سیاسی به میهن بازگشت. پس از دو سال اقامت در وطن باز سفری به پاریس کرد تا از هنرمندان آن دیار بخصوص رودن، لطائف فنون صورتگری را بیاموزد. در این سفر جبران با بزرگانی چون روستاند، دبوسی و مترلینگ آشنا شد و از ذوق و اندیشهٔ آنان بهرههای فراوان برد. در آن روزگار دفتر نقاشی رودن کعبه آمال هنرجویان جهان بود و جبران مدتی در آن دفتر در کنار آموختن لطائف هنر نقاشی، شیوهٔ نگاه هنرمندانه را نیز از او بیاموخت و رودن چون شعر و نقاشی را در جبران به کمال یافت او را با ویلیام بلیک، شاعر و نقاش شهودی انگیس در قرن هجدهم بیشتر آشنا کرد. و معروف است که او را ویلیام بلیک قرن خواند. جبران وقتی اولین کتاب نقاشیهای بلیک را خرید چون درویشی که به گنج رسیده باشد. به چنان وجد و نشاط و شادی و مستی رسید که از بیخودی در پوست نمیگنجید، گوئی در غربتگاه این عالم دوستی دیرین و آشنایی محرم یافتهاست.
در سال ۱۹۱۰ جبران بار دیگر به آمریکا رفت و در نیویورک در خیابان دهم دفتری تأسیس کرد که سالها مجمع نویسندگان و شاعران و هنرمندان عرب و دوستان و شیفتگان آمریکایی او بود. بهترین و پخته ترین آثار شعری و نقاشی او در این دوران بیست و یک ساله اقامت در آمریکا شکل گرفت و به صورت کتابها و نمایشگاههای متعدد به جهانیان عرضه شد و جبران را در زمانی کوتاه به اوج شهرت و محبوبیت رسانید.
از جبران مجموعا ۱۶ کتاب به زبانهای عربی و انگلیسی بر جا ماندهاست که نامهای آنها به ترتیب سال انتشار عبارتاند از:
الف - به زبان عربی:
۱. موسیقی (۱۹۰۵م.) ۲. عروسان دشت (۱۹۰۶م.) ۳. ارواح سرکش (۱۹۰۸م.) ۴. اشک و لبخند ۵. بالهای شکسته ۶. کاروانها و توفانها ۷. نوگفتهها و نکتهها
ب - به زبان انگلیسی:
۸. دیوانه ۹. نامهها ۱۰. ماسه و کف ۱۱. پیشتاز ۱۲. خدایان زمین ۱۳. سرگردان ۱۴. مسیح، فرزند انسان ۱۵. پیامبر ۱۶. باغ پیامبر
تا چندین سال پیش، برخی از آثار جبران به صورت پراکنده به فارسی ترجمه شدهبودند، به گونهای که بعضی از کتابهای او (مانند پیامبر) بیش از بیست ترجمهٔ فارسی دارد، اما برخی از کتابهایش به فارسی ترجمه نشده بود. از بهترین و پرفروش ترین ترجمههای «پیامبر» میتوان ترجمهٔ نجف دریابندری را نام برد.
چندی پیش، ترجمهٔ مجموعه کامل آثار جبران خلیل جبران به فارسی (۱۶ کتاب در ۱۲ مجلد) با ترجمهٔ مهدی سرحدی توسط نشر کلیدر منتشر شد.
از نکات قابل توجه در ترجمه و انتشار آثار جبران در ایران آن است که در سالهای اخیر، عدهای بیتوجه به عناوین اصلی کتابهای جبران، گزیدهها و برگرفتههایی از آنها را با نامها و عنوانهای متفرقه، ترجمه و چاپ کردهاند که این کار بیشتر به نوعی «کتاب سازی» شبیهاست و برخی از علاقهمندان به آثار جبران را نیز با مشکل مواجه کردهاست، زیرا بسیاری از آنان عنوانهای اصلی کتب را نمیدانند.
در سال ۱۹۳۱ ندایی آسمانی جبران را به بازگشت فراخواند. سفینهای از عالم غیب در رسید و جان شیفته او را در ساحل فراق برگرفت و روانه دریای وصال کرد و جسم شریفش را نیز که تنگچشمان دور از مسیح شایسته دفن در جوار کلیسا نمیدیدند بنابر وصیت جبران سفینه دیگری به زادگاهش بازآورد و به خاک البشری محبوبش سپرد.


