تسلیت !
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 0:31 قبل از ظهر
تسلیت !
شنبه 16ماه می 2009 برابر با 26 اردیبهشت روز بسیارتلخی در سوئد
برای ما بود با تاسف بهترین دوست زندگیمون فامیل عزیزمون آقای علی
حسین پور دراثر سکته قلبی در گذشت. روانش شاد و یادش گرامی باد.

نوشته شده توسط م. زرهي
|
لینک ثابت |
















سفری بود از جنس سبز در فصل زیبای بهار مصادف با عید نوروز و سال نو.
و اتفاق خوبی که تو تمام استان هرمزگان افتاد باریدن باران بود که این باعث خوشحالی همه مردم شده بود. در ضمن خوشبختانه از آن کشند آبی و بوی بد دریا در ساحل دیگه خبری نبود و کسی نیز از مصرف کردن ماهی باکی نداشت.
تو این مدت در کنار اقوام فامیل, دوستان قدیمی و دوستان جدیدی بودم. همه چیز حکایت از مهر و محبت صمیمیت و دوستی داشت. یکی از خاطراتی که با خودم به سوئد آوردم دیدار و حضور در کنار این دوستان جدیدی بود که افتخار آشنایی با این بزرگواران نسیب این حقیر گردید. بجز سیریک و گروگ در بندرعباس و دو روزی نیز در تهران گذراندیم. دستاوردهای این سفر بسیارند در آنجا با افراد گوناگونی بر خورد کردم شخصی را دیدم که سه فرزند سه جگر گوشه اش را متاسفانه به علت بیماری و غرق در دریا از دست داده بود ولی همچنان به زندگی امیدوار بود در عوض جوانانی هم بودند که درآغاز راه زندگی اشان بین اهداف و وسیله رسیدن به اهدافشان فاصله زیادی را حس میکردند وچه زود خود را جزء قافله بازنده ها پنداشته بودند و متاسفانه در گرداب اعتیاد و نا امیدی غوطه ور بودند.
پسر سه ساله ام پوریا تو این چند هفته در ایران چه زیبا فارسی صحبت کردن آموخت. و الان با گذشت یک هفته در سوئد وی هنوز تو مهد کودکش با مربیای سوئدیش فقط فارسی صحبت میکند.
به هر حال مطابق معمول موارد بیشماری از خوبیها و بدیها درتمام عرصه ها در وطن ما ایران قابل مشاهده هست ولی در این بین دو تا چیز که روزانه بیشتر مردم باش درگیر هستند و منو رنج میداد یکی ترافیک بی رویه و حادثه ساز در جاده ها و دیگری اینکه هنوز مردم مجبورند برای رفع بعضی خواسته هاشون در جلو بعضی های دیگر زانو خم کنند.
من همیشه با خوشحالی به ایران سفر میکنم ولی با خوشحالی به سوئد بر میگردم چرا که اینجا نه از آن ترافیک خبری هست و نه کسی جلو کسی زانو خم میکند.
بله حس عجیبیست عاشقتم زادگاهم ایرانم ولی جانم فدای این ارزشهای والای انسانی وشهروندی که دراین غربتکده بیشترمراعات میشود.
در پایان این سفر را اینجوری
خلاصه میکنم:
۱. سفر مهر و محبت دوستی و آشتی
۲. سفر تمرین گویش محلی جنوبی
۳.سفر سیزده بدر با جشن عید نوروز بود
۴. سفر غذاهای خوشمزه
۵. سفر دود سیگار و قلیون تو مجالس
۶. سفری برای زندگی و بازگشت به دیار ضمیر خویشتن
۷. سفری سر شار از خاطرات به یاد ماندنی
۸. سفر یادآوری که ما از همون خاکیم
۹. و سفر ناگفتنی ها...
در پایان جا داره از تک تک آن دوستان بزرگواری که با حضور مثبتشان و با محبتاشون باعث شدند که در این سفر به من و خانواده ام خوش بگذره تشکر قلبی ویژه ای نمایم و همیشه به یادتان خواهیم بود.
در ضمن دوستانی در اینجا از قیمتها در آنجا پرسیدند قیمتها در مجموع دو دسته بودند:
در قیمتها هم منطقی در کار نبود یا به طور کاذب ارزون یا گرون بودند
مثال عینی
نرخ آرایشگاه- من موهامو تو بندر کوتاه کردم ۱۵۰۰ ت ولی یک پرس کباب خوردم۱۰۰۰۰ت خود قضاوت کنید.
عکسهایی ازاین سفررا تقدیم میکنم امیدوارم دوست
داشته باشید
سیریک یکی از شهرهای استان هرمزگان در جنوب ایران است که در 75 کیلومتری جنوب میناب و در محور ترانزیتی میناب – جاسک قراردارد. سیریک بندری است که درمجاورت دریای عمان وتنگه سوق الجیشی هرمز وخلیج همیشه فارس ایران پرگهر قرار دارد. آب وهوای این منطقه گرم ومرطوب بوده وبیشترین درجه حرارت درتابستان به 45 درجه سانتیگراد بالای صفر و کمترین آن درزمستان به 2درجه بالای صفر میرسد که بااین اوصاف بندرسیریک ازنظر آب وهوایی درفصل زمستان بهترین آب وهوا را درجنوب ایران دارا میباشد. ساحل كم نظير سيريك درحاشيه شهر و جنگلهای بی نظیر حراء خورآذینی در 35 کیلومتری مرکزبخش زیبایی خاصی به این منطقه داده است. زبان مردمان این منطقه بدلیل سفرومهاجرت بومیان منطقه به کشورهای جنوبی حاشیه خلیج همیشه فارس اختلاتی از واژه های عربی – هندی – اردو-انگلیسی وفارسی میباشد که اکثریت مردم این منطقه به زبان بلوچی تکلم مینمایند. اقتصاداین منطقه بر پایه تجارت ودامداری وصیادی میباشد. جمعیت شهرستان سیريک طبق سرشماری عمومی نفوس و مسكن در سال ۱۳۸۵، برابر با 38500نفر بوده است
نوشته شده توسط م. زرهي
|
لینک ثابت |
نوروز ۸۸ مبارک باد


امسال بعد از 20 سال دوری از نوروز و سال نو در ایران با اجازه شما خوبان قراره آخر این هفته برم مسافرت ایران به همین منظور پیشاپیش نوروزتان پیروزسالی پر از سلامتی و شادکامی و توام با موفقیت و بهروزی برای همه آرزومندم به امید اینکه سالی پربارتر و بهتر پیش رو داشته باشیم.
شاد باشید
محمود

تحویل سال
به وقت سوئد:
جمعه ۲۰ مارش ۲۰۰۹
ساعت ۱۲ و ۴۳ دقیقه و ۳۹ ثانیه
به وقت ایران:
جمعه ۳۰ اسفند ۱۳۸۷
ساعت ۱۵ و ۱۳ دقیقه و ۳۹ ثانیه
نوشته شده توسط م. زرهي
|
لینک ثابت |
وبلاگهای محلی مردم ساحل نشین جنوب خلیج فارس مدت تقریبا طولانیست در انعکاس خبراین بلای محیط زیستی که دامنه فاجعه اش گریبانگیر مخصوصا" سواحل زیبای خلیج فارس از شهرستان سیریک گرفته تا بندرعباس وغیره شده است کوشا بوده اند. ولی امشب من برای اولین بار مطلبی خبری راجع به همین فاجعه بر روی خبرگزاری مهر دیدم که به صرف اهمیت این حادثه برای ساکنین خطه مرزی جنوب که آب و نان سر سفره هاشان همین دریا بوده است بی تردید لازم دونستم جهت اطلاع بیشتر خوانندگان عزیز ( سوئد - جنوب ) عین این گزارش را در اینجا لینک و پیوند بدم.
رفتار غیر کارشناسانه برای حذف کشند! / محیط زیست در معرض صدمه بیشتر
نوشته شده توسط م. زرهي
|
لینک ثابت |
استان هرمزگان دارای یک شهرستان جدید شد و یک شهر جدید دیگر به مجموعه شهرهای ایران اضافه شد. این شهرستان جدید بندرسیریک نام دارد. این تحول مثبت را به تمام همشهریام در سیریک ومنطقه بیابان تبریک می گم.
دوشنبه 7 بهمن 1387 و 26 ژانویه 2009 این روز تاریخی مهم برای تثبیت هویت نوین
با شهرستان شدن بندرسیریک به تاریخ بیابان پیوست.
معرفی سیریک به کاربران عزیز
سیریک یکی از شهرهای استان هرمزگان در جنوب ایران است که در 75 کیلومتری جنوب میناب و در محور ترانزیتی میناب – جاسک قراردارد. سیریک بندری است که درمجاورت دریای عمان وتنگه سوق الجیشی هرمز وخلیج همیشه فارس ایران پرگهر قرار دارد. آب وهوای این منطقه گرم ومرطوب بوده وبیشترین درجه حرارت درتابستان به 45 درجه سانتیگراد بالای صفر و کمترین آن درزمستان به 2درجه بالای صفر میرسد که بااین اوصاف بندرسیریک ازنظر آب وهوایی درفصل زمستان بهترین آب وهوا را درجنوب ایران دارا میباشد. ساحل كم نظير سيريك درحاشيه شهر و جنگلهای بی نظیر حراء خورآذینی در 35 کیلومتری مرکزبخش زیبایی خاصی به این منطقه داده است. زبان مردمان این منطقه بدلیل سفرومهاجرت بومیان منطقه به کشورهای جنوبی حاشیه خلیج همیشه فارس اختلاتی از واژه های عربی – هندی – اردو-انگلیسی وفارسی میباشد که اکثریت مردم این منطقه به زبان بلوچی تکلم مینمایند. اقتصاداین منطقه بر پایه تجارت ودامداری وصیادی میباشد. جمعیت شهرستان سیريک طبق سرشماری عمومی نفوس و مسكن در سال ۱۳۸۵، برابر با ۴۱۸۰ نفر بوده است .
تبریک
با توجه و احترام به فاجعه تلخ اخیر غزه و تراژدی مردم فلسطین بعضی وقتها بعضی واژه ها معانی و بار اصلی خود را به یدک می کشند. یکی از این واژه ها حس خوشحالیست که امروز با تمام کوله بارش به سراغ من سیریکی ساکن در غربت آمده است. و من خیلی خوشحالم از اینکه از امروز سیریک باهویتی جدیدتر به عنوان یک شهر به خیل دیگر مجموعه شهرهای ایران عزیزمون می پیوندد و پا به عرصه تمدن جغرافیائی کشور می نهد.
امید به این تحول و پیشرفت نه تنها در من بلکه در خیلی از همشهریای عزیزم از 30 سال پیش نقطه عطفش آغاز شد.آن وقتی بود که تئوری ادیسون توسط همشهریایم علی حیدری، حسن حسین پور، عیسی سنوری و دیگر دوستان زحمتکش درکوجه پس کوچه های خاکی سیریک عملیاتی شد و وقتی که رسما" اولین لامپ در سیریک روشنایش کلید خورد.و همان نور باعث گردید نسیم نوید یک آینده بهتر و آبادتری را در دلهامون بدمد. وامروز با این تحول نوین سیاسی جغرافیائی ایجاد شده در سیریک بی شک تمام مردم بیابان بخصوص جوانان این منطقه را دارای اعتماد به نفس بالاتری و انگیزه بیشتری خواهد نمود. و این اتفاق مثبت دراین منطقه محروم را باید مدیون تلاش پشتکاری وبردباری سالها ساکنین این منطقه دانست و اکنون جا دارد به خاطر این مناسبت واین تحول بزرگ به همه شما عزیزان وهمچنین به تمام مسئولین دست اندرکار و دلسوز تبریک گفت: این موفقیت بر همگی مبارک باد
به امید ترقی و رفاه بیشتر در کل منطقه بیابان و به امید آبادی و سرافرازی وطنمان ایران
یکشنبه 6 بهمن 87


منابع اصلی:
sirik
http://mahmoudzerehe.blogfa.com/
http://www.siriknews.com/index.php?option=com_wrapper&Itemid=39
فتوبلاگ سیریک
نوشته شده توسط م. زرهي
|
لینک ثابت |
به یاد و احترام پنجمین سالگرد فاجعه تلخ زلزله در شهر بم روی این لینک کلیک کنید: به یاد بم

با تشکر از سایت vojoudi بابت این تصویر زلزله شهر بم
منبع اصلی آدرس:
http://www.vojoudi.com/gallery/earthquake_bam.
نوشته شده توسط م. زرهي
|
لینک ثابت |
|
گفت وگوی وزیر راه و ترابری با رسانه های گروهی در بازگشت وی از سفر سوئد
گفت وگوی وزیر راه و ترابری با رسانه های گروهی در بازگشت وی از سفر سوئد بهبهانی ساعت یک و نیم بامداد پنج شنبه دستاور های سفر خود را در جمع خبرنگاران تشریح کرد که باز هم حاشیه های قابل توجه ای را به وجود آورد. حمید بهبهانی پس از بازگشت از سوئد درباره نتایج سفر به این کشور در حوزه اقتصاد گفت: "در سفر به سوئد پس از برگزاری جلسات متعدد با وزرای ارتباطات، سرمایه گذاری و انرژی این کشور به یک تفاهم اولیه دست یافتیم. با توجه به ایمنی بالای حمل و نقل در سوئد و سردسیر بودن این کشور به آنجا سفر کردیم تا از تجربیات آنان برای حمل و نقل کشور استفاده کنیم." وی افزود: " اگرچه هنوز به مرحله نشست های کارشناسی بین دو کشور نرسیده ایم. با توجه به نزدیک بودن فصل سرما کارشناسان سوئدی برای آمار برداری به ایران میآیند تا نسبت به افزایش ایمنی و انتقال دانش فنی به ایران خدمات ارائه کنند." بهبهانی در ادامه گفته های خود به تفاوت های وضعیت حمل و نقل در ایران و سوئد را مورد بررسی قرار داد : " در حالی که در کشور ما 80 هزار کیلومتر جاده آسفالته وجود دارد و تلفات جادهای آمار نگران کننده ای را نشان می دهد سوئدی ها با 94 هزار کیلومتر جاده آسفالته تنها 450 نفر در سال کشته می دهند و این نشان می دهد برای رسیدن به آمار پایین تلفات جاده ای باید از تجربیات آنها استفاده کرد و برای رسیدن به این منظور قرار شد همکاری نزدیکی با ایران داشته باشند. بهبهانی اعتقاد دارد ارتباط هوایی ایران و سوئد از اهمیت ویژه ای بر خوردار است: " بحث دیگری که در این سفر مطرح شد ارتباط هوایی ایران و سوئد بود که با توجه به حضور نزدیک به 100 هزار ایرانی در این کشور مساله مهمی است. در حال حاضر ایران ایر هفته ای دو پرواز به این کشور دارد و ایر لاین های سوئدی ابراز تمایل کردند تا برای افزایش پرواز ها به ایران خطوط پروازی داشته باشند." وزیر راه و ترابری با اشاره به دیدار با ایرانیان مقیم سوئد گفت: " ایرانیان در سوئد از جایگاه اجتماعی خوبی برخوردارند و به عنوان مثال رئیس راه آهن و دو عضو موثر پارلمان این کشور ایرانی هستند ضمن اینکه بسیاری از آنها طرفدار نظام جمهوری اسلامی بوده و حاضرند برای سرمایه گذاری در ایران اقدام کنند که در آینده نزدیک با آنان تماس می گیریم تا مقدمات حضورشان در کشور فراهم شود." وی در پاسخ به سوالی مبنی بر تاثیر تحریم ها در روند مذاکرات گفت: " در خلال مذاکرات طرف سوئدی هیچ حرفی از تحریم نزد و در این شرایط جایز نبودما نیز سخنی به میان بیاوریم و در نتیجه فضای مثبت مذاکرات قرار شد هیاتی از نمایندگان پارلمان سوئد با راهنمایی اعضای ایرانی طی ماه های آتی به ایران بیایند. " |
منبع خبر:
http://www.peykeiran.com |
نوشته شده توسط م. زرهي
|
لینک ثابت |
به نقل از روزنامه مترو چاپ استکهلم کشور ایران که تا چند سال پیش امکان دسترسی به اینترنت در آن وجود نداشت امروز بزرگترین سرزمین وبلاگهاست. و این روزنامه در ادامه مینویسد که مطالپ وبلاگها بیشتر حول مسائل سیاسی مذهبی و عشقی می باشد.
در همین زمینه در جائی دیگر خوندم که در سال ۸۶ بیش از ۷۰۰ هزار عنوان وبلاگ در ایران وجود داشته است.
نوشته شده توسط م. زرهي
|
لینک ثابت |
| " گزارش " |
|
| |
| 12 آبان 1387 |
|
|
|
مردم شناسي شهرستان لامرد |
| استان: فارس |
|
|
شهرستان لامرد در جنوبيترين نقطه استان فارس و همچنين در قسمت جنوبي سلسله جبال زاگرس و محاط بين دو رشته ارتفاعات شمال و جنوب قرار گرفته است و فقط 10 تا 20 کيلومتر بين اين شهرستان و آبهاي گرم خليج فارس، فاصله است. ولي ارتفاعات زاگرس جنوبي مانع از رسيدن رطوبت به لامرد شده و هواي منطقه در بيشتر ماههاي بهار و تابستان گرم و خشک و در يک تا دو ماه زمستان سرد است. شهرستان لامرد به مرکزيت شهر لامرد داراي شش نقطه شهري به نامهاي لامرد، اشکنان، مهر، علاء مرودشت، اهل و گلهدار و دوازده روستا و 249 آبادي است .
شوري منابع آب زير زميني باعث شده که از گذشته تا به امروز اهالي با ذخيره کردن آب باران در آب انبارها در طول سال، از آن براي شرب استفاده کنند. در اين شهرستان رودخانه دايمي وجود ندارد و تنها رودخانههاي فصلي مهران و علاء مرودشت در مدت کوتاهي از سال داراي آب است. ساخت آب انبار و وقف آن در منطقه از گذشته رواج داشته است. قطر مخزن آب انبار 10 تا 30 متر، عمق آن 5 تا 10 متر و ارتفاع آن عمدتاً بيش از 5 متر است. ديواره و کف آب انبار از سنگ و ساروج و سقف آن مخروطي شکل است و از سنگ و گچ ساخته ميشود. مخزن آب انبار به وسيله بارندگيهاي فصل پائيز و زمستان پر آب شده و اهالي براي آشاميدن از آن استفاده ميکنند.
جمعيت و الگوي مهاجرت
طبق سرشماري سال 75، جمعيت اين شهرستان 112 هزار و 18 نفر بوده است که 93/22 درصد در نقاط شهري و 26/76 درصد در نقاط روستايي ساکن بودهاند. بيشترين مهاجرت بين اهالي منطقه جهت کار در کشورهاي حوزه خليج فارس و پس از آن شهرها و بندرهايي نظير شيراز، کنگان، بندر لنگه است.
گروههاي قومي و مذهبي منطقه
اهالي شهرهاي لامرد و اشکنان و نيز روستاهاي دارالميزان، اسير، نرمان، گل خرگ، چاهورز و لاور خشت داراي مذهب شيعه جعفري و اهالي شهر گلهدار و نيمي از جمعيت روستاي کال بر مذهب تسنن شافعي هستند. نژاد ساکنين منطقه آريايي و به لحاظ قوميت، فارس هستند و تنها اهالي روستاي گل خرگ و چند روستاي پيرامون آن ترک قشقايي هستند و گروهي بلوچ از دامداران محلي نيز در دهههاي اخير به سمت نقاط شهري و روستايي گلهدار، خواجه مراد و کارون کوچ کردهاند. بلوچها عدهاي شيعه مذهب و برخي تسنن شافعي هستند.
خوراک در منطقه
تنوع در نوع و پخت غذا در منطقه تحت عواملي چون معيشت، عوامل جغرافيايي و اقليمي و باورهاي مردم و مجاورت و مهاجرت با کشورهاي حوزه خليج فارس به عنوان عامل فرهنگي مورد توجه قرار گرفته است. در اين منطقه غذاهايي مانند، سورو، کله سورو، ماويه، رشتکو، بلاليت، گمنه، آب ماهي، او پياز، بادنگان، شلک، پسک، توله، سرمو، مچه، گتق با ذنگو، قليه ماهي ، قاران قورمه مجبوس، معدم، کف تري، ترناز، تهمه، لگي ماس، چوولي، ارين و ديگر غداها در سه وقت فال و چاشت و شوم صرف ميشود.
پوشاک
پوشاک نيز متاثر از شرايط اقليمي و جغرافيايي منطقه است در اين نقطه از استان فارس پوشاک زنان شامل: مگنا، چارقد، ياق لق، کلاقچه، جومه، پاچه، درعه، جومه پرچين، جلزقه، کلاجه، شلوار گمپي، ملکي، اوروسي و رو جوراب است و پوشاک مردان شامل: کلاه نمدي، عرقچين، لنگ کلاه دو گوش، خدره، کوا، عبا، قبا، شال، دشداشه، کينک، دارعه، جوبه، ملکي، هرده، کلش و جودي تاسب است .
مسکن
مسکن مردم منطقه شامل ثابت و متحرک است. مسکن متحرک سياه چادر است که عدهاي از طايفه شش بلوکي از ايل قشقايي در زمان قشلاق در دشت دارالميزان و گلهدار استفاده ميکنند و بقيه مردم منطقه در مسکنهاي ثابت زندگي ميکنند. اجزاء مسکنهاي ثابت منطقه نيز شامل سه دري، اتاق نشيمن، بالاخونه، سرپلهاي، مطبخ، ليوان، دروازه، پيش در، فضا، انبار، کاهدان کپر، خس، گله دوني، مشگله دون، حمام، مستراح، دو کاني، باغچه و حوض ميشود.
مراسم باران خواهي
با توجه به خشک و بيآب بودن منطقه، مردم براي طلب باران وضو گرفته و به دعا و نماز باران ميپردازند و در روستاهاي منطقه مردم سر و پاي خود را برهنه کرده در حالي که لباس خود را وارانه به تن کردهاند، استغفار کنان به بيرون از روستا رفته و به دعا مشغول ميشوند و شعري بدين مضمون ميخوانند:
يا رب به حق احمد به حرمت محمد يا رب بزن تو بارون يا رب که دردناکم ، از غصه سينه چاکم يا رب بزن تو بارون ابر سياه غرون، کشيده رو به تهرون، مرگ سياه حيوون يا رب بزن تو بارون
اشتر به اين بلندي، افتاده تو خلندي يا رب بزن تو بارون باروني که نو ميشه، کاهدون پر کاه ميشه، شب بارون و روز بارون يا رب بزن تو بارون.
در روستاي نرمان نيز بدون خبر، جل خري را روي کسي مياندازند و با صداي بلند در کوچه ها سر و صدا راه مياندازند و مردم او را با چوب کتک ميزنند تا ديگران وحشت کنند و باران ببارد. مردم اشکنان نيز به سر کوه رفته و آش و حليم درست ميکنند و بين مردم تقسيم ميکنند و ميخوانند:
الله بزن بارون، گندم بيدينار شد، شوگر(شوهر) به زن بيزار شد، مازن طلاق نداديم، الله بزن تو بارون، گاو سفيد ماده، سر بر زمين نهاده، يا رب بزن تو بارون، گندم نمي دو تا شد، به نرخ کيميا شد، يا رب بزن تو بارون. /
104
-----------------------------------------------------------------------------------------یكی از لباسهای بومی تراكمه قدیم
یكی از پوششهای بومی كه رو به فراموشی رفته بود و الحمدالله به لطف برخی از جوانان این دیار كه تكنولوژی روز به همراه سنتها و باورهای اجتماعی بزرگانشان قبول دارند این پوشش ها دوباره زنده شده است و در مراسمات و جشنها شاهد این پوشش ها با رنگها و تنوعات مختلف هستیم. نویسنده : عبدالهی |

منابع بترتیب :
http://www.chtn.ir
http://lamerdpic.mihanblog.com/post/archive/1386/8
http://daryaee.persianblog.ir/page/lamerd
شط شیرین (طرفای خلیفااااا وراوی هست

نوشته شده توسط م. زرهي
|
لینک ثابت |
با سلامی صمیمانه از سوئد به بشکرد که راستش در همین آغاز باید اعتراف کنم که نمی دانم راجع به این همسایه عزیز دیرین بیابان چه جوری بنویسم. چرا که نام و هویت آن منطقه محروم بخاطر همت والای انسانهای شریف نیکو و خیر و مدیران اجرائی لایق و کاردان که خدمات زیادی انجام داده اند دلسوزی کرده اند و اشکها ریخته اند کمی جنبه تقدس بخود گرفته است بنا بر این جا داره با احترام ویژه به استقبال مسائل ساکنان رشید و بردبار بشکرد رفت. به سراغ من اگر می آئید نرم و آهسته بیائید،مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. سهراب سپهری
و سقراط فیلسوف بزرگ یونانی می گوید: قبل از اینکه شروع به بیان سخنی یا مطلبی نمائی فکر کن آیا آن سخنی که می خواهی بیان کنی از روی حقیقته از روی عاطفه و محبته و آیا بیان آن سخن ضرورتی داره؟ قدر مسلم هم همین است که حرف من حقیر بر آمده از قلبمه حقیقت داره از روی عشق و دوستیست و بیانش حداقل برای خودم ضروریست. در غیر اینصورت به حس خودم و به مسئولیت اخلاقی ام پشت کرده ام.
شاید 40 سال پیش بود زمانی که من فقط کودکی 5ساله بودم نام بشکرد را برای اولین بار در سیرک شنیدم. و از معنای حقیقی و بجای بشکرد که به معنی بش بش کردن می باشد این را همین هفته پیش از یک دوست وبلاگی محترمی از آقای وحدانی از میناب آموختم. به هر حال آشنائی من با بشکرد به آن زمان بر میگردد که تعدادی از اهالی آنجا توسط الاغ اجناسی را از قبیل خرماهای لذیذ، سیب های درختی خوشمزه، دنپائی و خوشکبار (کسودنگ و مجگوگ) به بیابان می آوردند و در عوض از آنجا پوشاک برنج قند و چائی که از دوبی وارد می شد با خود به بشکرد میبردند . ولی تا بحال من سر در نمی آرم چرا این منطقه بشکرد همیشه برام یک معمای جغرافیائی بوده شاید هم به واسطه وجود طبیعت خشن انبوه کوهها وکوهپایه هایی است که به مانند دیواری عظیم این دو یار طبیعت را همواره از همدیگر جدا ساخته است. و تا به امروز واقعا" خیلی کنجکاوم و این یکی از آرزوهامه که در آینده بتونم به بشکرد به این منطقه زیبا سفرکنم .
اما وقتی تعریف از منطقه بشکرد میشه به دور از اخلاق است که از محرومیتهای مضایف آنجا صحبتی به میون نیاری مثل این می مونه که از قطب شمال و اسکاندیناوی حرف بزنی اما از سرما و یخبندان بی خیال باشی هر چند همه میدونیم که بشکرد استثنا نیست. ولی بدور از هر ژستی و با حفظ احترام به اهالی صبور و مقاوم بشکرد کلمه محرومیت و فقر برای من همراه با بشکرد تعریفی دقیقتر یافت.
ولی براستی چرا منطقه بشکرد وامثال آن که کم هم نیستند با توجه به سعی و تلاشهای خوبی که شده هنوز در رنج و محرومیت بسر میبرند؟ آیا با شیوه مدیریت کچاپی میتوان نتیجه مطلوب گرفت؟ سئوالیست خیلی ساده و پاسخش نیز پیچیده نیست این باغ سرشار از گلها ی رنگارنگ به باغبانهایی ماهر متخصص دلسوز و دور اندیش نیازمنده که آنها با آشنایئ به نوع کود و بذر و درجه رطوبت این نهال های زیبا را پرورش دهند و از آنها دائم مراقبت نمایند.
در پایان اینو لازم میدونم بگم که این آرزوی یک سوئدی یا بابای غریبه نیست آرزوی یک حقیر ایرانی هموطن بشکردیای عزیزه کسی که از همان آب و خاکه و کسی که خود دوران شیرین کودکی اش را با محرومیت سپری کرده است و هر گز از یاد نمی برم با نور فانوس فتیله و شمع راجع به تئوری ادیسون و غیره در کنار پشه کورا مشق شب حل میکردیم آن هم فقط برای رضایت سرکار معلم. پس سر و ته درد متاسفانه درد است.
انتظار معجزه نباید داشت ولی امیدوارم همه از حداقل امکانات این سفره عدالت کشور عزیزمون به میزان نیازها بهره کافی ببرند.
با آرزوی پیشرفت و آبادی برای بشکرد
آذر87 - سوئد
محمود زرهی
چند تا عکس از بشکرد تو وبلاگ میذارم
لغت نامه دهخدا
|
آوا : |
ب َ ک ِ |
|
نوع لغت : |
اِخ |
|
فینگلیش : |
|
|
شرح : |
خره ...) نام محلي از گرمسيرات فارس ميانه جنوب و مشرق شيراز است . درازي آن از بارز تا منوجان نزديک به سي فرسنگ، پهناي آن از منوجان تا کوه شهري ده فرسنگ. محدود است از جانب مشرق و شمال بگرمسيرات کرمان و بلوچستان و از سمت مغرب به بلوک رودان و احمدي ونواحي بندرعباس و از جنوب باز به بلوچستان و آبادي اين بلوک با اين وسعت عرض و طول بسيار کم است براي آنکه تمامي اين بلوک کوهستان است شکار آن بز و پازن وقوچ و ميش کوهي و کبک و تيهو و انجيرکبک است نخلستان و مرکبات فراواني دارد کشت و زراعت چنداني ندارد وقصبه اين بلوک بارز است . دوري آن از شيراز از صدوسه فرسنگ ميگذرد عرض آن از خط استوا بيست و شش درجه طول آن از گرينييچ پنجاه وهشت درجه و نيم است و اين بلوک را پنج ده آباد است . (فارسنامه ناصري ). دهي از دهستان هاي نه گانه بخش کهنوج شهرستان جيرفت . اين دهستان در جنوب شهرستان واقع و محدود است : از شمال به دهستان کوه شهري مارز از خاور به دهستان فنوج از جنوب به دهستان جاسک ، از باختر به دهستان سيريک . اين دهستان کوهستاني است بطوريکه در تمام دهستان به قدر صد هکتار زمين مسطح وجود ندارد و تمام نخلستانهاي آن در دو طرف دره ها کاشته شده است . آب از چشمه سار و رودخانه هاي متعدد کوهستان بشاکرد و محصول آن خرما، ذرت ، لبنيات ، غلات و شغل مردم زراعت ، مالداري و صنايع دستي آنجا بوريابافي است که به خارج هم صادر ميشود اين دهستان از 108 آبادي بزرگ و کوچک تشکيل شده است . جمعيت آن 6700 تن مي باشد. (از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 8).
جمعیت بخش بشاگرد طبق سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۸۵، برابر با ۳۲۶۲۴ نفر بودهاست بشاگرد منطقهاي است وسيع در عرضِ جغرافيايي ٢٦ درجه و ٤٥ دقيقه و طول جغرافياييِ فلان. محصور بينِاستانهاي هرمزگان و كرمان و سيستان و بلوچستان. آب و هواي گرم. تپهماهورهاي آبرفتي. پوششِ گياهيِ فقير. بيش از هشتاد هزار نفر جمعيت كه در اين منطقه پراكنده شدهاند. خرما، درختانِ مركبات...
منبع:
http://www.mibosearch.com
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%B4%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%AF#.D8.AC.D9.85.D8.B9.DB.8C.D8.AA
نوشته شده توسط م. زرهي
|
لینک ثابت |
بشکرد
شنبه نهم آذر 1387 5:12 بعد از ظهر
نوشته شده توسط م. زرهي
|
لینک ثابت |
بشکرد
شنبه نهم آذر 1387 5:9 بعد از ظهر
نوشته شده توسط م. زرهي
|
لینک ثابت |
بشکرد
شنبه نهم آذر 1387 5:7 بعد از ظهر
نوشته شده توسط م. زرهي
|
لینک ثابت |
نوشته شده توسط م. زرهي
|
لینک ثابت |
سلام
ديروز روز تاريخي بود و روياي I HAVE A DREAM مارتين لوتر کينگ به حقيقت پيوست مردم امريکا با انتخاب برک اوباما نخستين سياه پوست رئيس جمهور اين کشور شد و اميدواريم او با ما باشد.
تو سوئد ما بزودي از زمستان سبز وارد زمستان سفيد مي شويم لحظه اي پيش از پنجره به بيرون نگاهي انداختم هوا به قول شاعر اخوان ثالث: بس ناجوان مردانه سرد است.
ولي امشب درهمسايگي سيريک به مهماني گروگ ميروم اميدوارم سلام گرم من را از اين غربت آباد بپذيرين و با اجازه صاحب نظران در اينجا فقط سعي دارم از حس و برداشت دوران بچه گي ام راجع به گروگ واهل آنجا يادي هر چند تاريخي کرده باشم.
سال 1349 شش ساله بودم کلاس اول مدرسه ميرفتم منبع آب مدرسه مولوي سيريک بعضي اوقات خالي از آب بود و اگر هم داشت آبش غير قابل شرب بود. زنگ تفريح که زده ميشد اکثرا" بدو بدو ميرفتيم لب يک چاه آبي که کنار خونه علي نظري تو بيلائي واقع شده بود. سر راهمون درست بيرون منزل نظري يک دستگاه ماشين قديمي زنگ زده و فرسوده لابلاي ماسه ها نيمه پنهان شده بود و همين قرازه آهن بهترين اسباب بازي ما شده بود. و تا آنجائي که من يادم ميآد تا آن زمان بجز تويوتاي قرمز و خوشرنگ دوست محمد حسن افسري تو همزونگ و اين ماشين قرازه حاجي عليمراد شاهي که هر دو از نوع خودرو شخصي سواري بودند ديگه هيچ نمونه ماشيني تو سيريک وجود نداشت. ولي در همان زمان چند فرسنگي سيريک گروگ پر از کمپرسي, وانت , ميني بوس و تانکر آب بود. ما بچه ها چه کيفي ميکرديم هر روز صبح سحر بوق ميني بوسهاي بهادر و يوسف را ميشنيديم که کنکي بيلائي را دور ميزدند و سپس از طريق چالاکو مردم را به مقصد ميناب جابجا ميکردند. و چه حالي داشت وقتي من با پدر يا مادرسوار بست ميشديم ميرفتيم ميناب. و برو بياي ماشينهاي کمپريسي تو جاده خاکي پر از چاله و چوله که به گردوغبار مي پرداختند و هر چي تندر ميروندن غبارش هم بيشتر بود . به هر حال ميخوام بگم که اين گروگ بود که سيريک وبيابان را با اين صنعت ماشيني غرب آشنا کرد و ما را نيز با دنيائي جديد و متمدن انس داد. از همسايه خوبمون گروگ هر چي بگم کم گفتم و قضاوت بيشتر راجع به تاريخ گروگ را به اهل تاريخ واگذار ميکنم.
اما ضمن احترام به هر شغل, حرفه و پيشه ي شرافتمندانه يادم هست هم سن سالاي باباي من که تو کويت, امارات, قطر وغيره به شغلهائي ازقبيل ناتوري با چوب يا با تيکه پاره آهني اسلحه در آنسوي آب با دستمزدي ناچيز ساعتها وقت و بي وقت سخت کار ميکردند و تا يک سال نمي شد اجازه نداشتند مرخصي بگيرند تا سري به خانواده خود در بيابان بزنند. ولي همزمان تو همان دوره بيشتر اهالي با ذوق گروگ با داشتن وسايل نقليه سبک و سنگين تو آن آفتاب گرم و سوزان در کنار رودخانه گز سنگ و ماسه حمل بر کمپرسي ميکردند و نان عرق جبين آقائي خويش را ميخوردند و وقتي پدر خسته رانندگي ميشد پسر جاي آن را ميگرفت. وما بقيه فقط عفه ميآمديم اگه لنگي چاپ مولانا از دبي به پامون آويزون ميکرديم يا لب جاده کنار دکانها بيکار ميايستاديم و گرد و خاک خودروا را نوش جون ميکرديم. پس شما عزيزان اهل گروگ و بنداران بخود ببالين که همينطور هم هست چرا که گروگ سرچشمه الحام و تلاش بوده است بقول دوست عزيز ناديده ام آقآي علي شيخ الديني هر جا اسمي از بيابان در ميان است اين گروگ است که به مانند گوهري ميدرخشد. ودر چهار حرف نام گروگ نيز همين ( گوهري رنگين وزين گرانبها) نهفته است.
در هر جائي که انسان پا به عرصه وجود گذاشته است بي شک آنجا را داراي تاريخي منحصر بخود کرده است و گروگ نيز از اين قاعده استثنا" نيست و قبلا" آقاي محمد آراسته راجع به اهميت گروگ بدرستي اشاره نموده است که گروگ نه تنها براي بيابان حتي براي کشورهاي آن سوي خليج فارس نيز قابل تعمل بوده است. و اگر امروز اين سياست رقابتي سرمايه نا برابر در امارات و کويت نبود و اگردر آن زمان دولت مردان ما کمي دورانديش بودن منطقه بيابان با محوريت گروگ از ترقي و پيشرفت خيلي بيشتري سود مي برد. ولي بقول يکي از نامداران و سياستمداران قديم اهل جنوب عبدرحمان فرامرزي مي گويد: قومي و ملتي در تاریخ سربلند خواهد شد که با مشکلات زندگي نکند بلکه آنها را حل کند چرا که مشکل براي حل کردن است.
راجع به تشبهات گروگ با سوئد در مقدمه بايد بگم که اين مقايسه اصولا" از خيلي جهات ناعادلانه است ولي چون صحبت از بيان احساس و برداشت شخصي است نسبت به جائي که براش دلبستگي عاطفي دارم دوست دارم رگه هائي مشترکي از خلق و خوي سوئديا را با گروگي-ياي عزيزم در ميان بگذارم اميدوارم خالي از صفا نباشه. من حدود17 ساله در سوئد ساکنم و باور کنيد با تمام اين ادعاها من هنوز ازتمام الفباي زندگي اين جماعت و تاب پيچ اين جامعه سر در نياورده ام. کمي از سوئد بگم که من هفته پيش که با يک سوئدي راجع به اصل و ريشه و تاريخ صحبت ميکرديم اين سوئدي ادعا داشت که ما با شما ايرانيا نزديکتريم تا فنلانديا گفتم جانا به قربانت ولي حالا چرا ؟خلاصه تعريف کرد که يک محقق و تاريخدان نروژي چند وقت پيش تو منطقه چچن تو اسياي ميانه آثاري را کشف ميکنه که دال بر اين دارد که در حدود 3 الي 4 هزار سال پيش اجداد ما سوئديا بيشترشان ازآن مناطق به اين مجمع جزاير اسکانديناوي مهاجرت کرده اند. و تو آن آثار مکشوفه نشانه هاي زيادي از شباهتهاي زباني نيز به چشم ميخورد. و چون شما ايرانيا شبيه چچني ها کله سياه چشم قهوه اي هستين با ما سوئديا فاميل ميشين, گفتم آها پس اينا کارشون حساب کتاب داره و به همين خاطر به چند نفر از بيابونيا از جمله با حسن کيدي رئيسي وصلت نموده اند.
حالا اين حاشيه چيني بدين منظور بود که با تعريف گروگ و سوئد در کنار هم همچين هم مورد عجيبي نيست. حداقل همه انسانيم ودر نيازهاي اوليه ( آب غذا و عشق و دوستي )همه با هم مشترکيم .2 سال پيش تو سيريک که بودم با يکي از اين جوانان تحصيل کرده و دوست داشتني آنجا با هم داشتيم با ماشين تو مسيري ميرفتيم نميدانم چي شد فکر من برخلاف مسير ماشين به طرف گروگ رفت و کنجکاوي من نسبت به خصلتهاي بعضي از مردم گروگ در مقايسه با سوئديا کمي گل کرد و راجع به اين موضوع گپي رد و بدل کرديم. از آن به بعد دنبال فرصتي بودم که تا ديرتر نشده اجازه داشته باشم از اين حسم نيز نسبت به گروگ اشاره اي داشته باشم و تماس با وبلاگ دوست جديدم محمد آراسته انگيزه انجام اين کار را در من دو چندان کرد.
وشباهتها:
1. اهل گروگ مثل سوئديا اخلاق کاري دارند
2. مردم گروگ به مانند سوئديا اغلبشون سرشون تو لاک زندگي خودشونه
3. گروگي آي عزيز مثل اين سوئديا خود باورند وتلاش ميکنند مستقل باشند
4. جامعه کوچک و سنتي گروگ از بردباري (tolerance) خوبي برخورداره چرا که سوئد نيز به مدارا بودن معروفن منظورم از جمله احترام به مهمانان کشور همسايمون عزيزان افغانه است, کوچک بودم يادمه تو سيريک کافي بود يکي از افاغنه مرتکب خطائي ميشد بيشتر مردم همه را آزار مي دادند.
5. مثل سوئديا کمتر از اين شاخه به آن شاخه ميپرين با ثباترين
در پايان براي همه شما عزيزان آرزوي بهترينها را دارم
5 نوامبر 2008 سوئد
دوستدار شما محمود
توضیح: گروگ روستائی که در 65 کیلومتری شرق میناب واقع شده
بست = مینی بوس
نوشته شده توسط م. زرهي
|
لینک ثابت |

منبع: پيک ايران
نوشته شده توسط م. زرهي
|
لینک ثابت |
از جغرافيا صحبت شد هيچ مي دونستين که منطقه اي بنام (سيريک) در جزيره جاوا در مجمع جزاير اندونزي وجود داشته است؟ طبق اطلاعات مندرج در encyclopediaاين روستا در سال 1883 در اثر سونامي متاسفانه از بين ميرود.
از سيريک غير حقيقي اندونزي بي خيال همين الان که داشتم تو اين دشت پهناور اينترنت به دنبال واژه ( سيريک) در حال جستجو بودم ناگهان ديدم که یک جائي همنام سيريک خودمون در نزديکي مرز شمالي ايران در جمهوري آذربايجان وجود دارد. جهت اطلاعات بيشتر به اين لينک مراجعه شود.
http://en.wikipedia.org/wiki/Sirik
نوشته شده توسط م. زرهي
|
لینک ثابت |