















تشکر ویژه دارم از موسی عزیز در دبی که در تهیه این عکسهای خوب زحمت کشیده است.

تسلیت !
شنبه 16ماه می 2009 برابر با 26 اردیبهشت روز بسیارتلخی در سوئد
برای ما بود با تاسف بهترین دوست زندگیمون فامیل عزیزمون آقای علی
حسین پور دراثر سکته قلبی در گذشت. روانش شاد و یادش گرامی باد.











سفری بود از جنس سبز در فصل زیبای بهار مصادف با عید نوروز و سال نو.
و اتفاق خوبی که تو تمام استان هرمزگان افتاد باریدن باران بود که این باعث خوشحالی همه مردم شده بود. در ضمن خوشبختانه از آن کشند آبی و بوی بد دریا در ساحل دیگه خبری نبود و کسی نیز از مصرف کردن ماهی باکی نداشت.
تو این مدت در کنار اقوام فامیل, دوستان قدیمی و دوستان جدیدی بودم. همه چیز حکایت از مهر و محبت صمیمیت و دوستی داشت. یکی از خاطراتی که با خودم به سوئد آوردم دیدار و حضور در کنار این دوستان جدیدی بود که افتخار آشنایی با این بزرگواران نسیب این حقیر گردید. بجز سیریک و گروگ در بندرعباس و دو روزی نیز در تهران گذراندیم. دستاوردهای این سفر بسیارند در آنجا با افراد گوناگونی بر خورد کردم شخصی را دیدم که سه فرزند سه جگر گوشه اش را متاسفانه به علت بیماری و غرق در دریا از دست داده بود ولی همچنان به زندگی امیدوار بود در عوض جوانانی هم بودند که درآغاز راه زندگی اشان بین اهداف و وسیله رسیدن به اهدافشان فاصله زیادی را حس میکردند وچه زود خود را جزء قافله بازنده ها پنداشته بودند و متاسفانه در گرداب اعتیاد و نا امیدی غوطه ور بودند.
پسر سه ساله ام پوریا تو این چند هفته در ایران چه زیبا فارسی صحبت کردن آموخت. و الان با گذشت یک هفته در سوئد وی هنوز تو مهد کودکش با مربیای سوئدیش فقط فارسی صحبت میکند.
به هر حال مطابق معمول موارد بیشماری از خوبیها و بدیها درتمام عرصه ها در وطن ما ایران قابل مشاهده هست ولی در این بین دو تا چیز که روزانه بیشتر مردم باش درگیر هستند و منو رنج میداد یکی ترافیک بی رویه و حادثه ساز در جاده ها و دیگری اینکه هنوز مردم مجبورند برای رفع بعضی خواسته هاشون در جلو بعضی های دیگر زانو خم کنند.
من همیشه با خوشحالی به ایران سفر میکنم ولی با خوشحالی به سوئد بر میگردم چرا که اینجا نه از آن ترافیک خبری هست و نه کسی جلو کسی زانو خم میکند.
بله حس عجیبیست عاشقتم زادگاهم ایرانم ولی جانم فدای این ارزشهای والای انسانی وشهروندی که دراین غربتکده بیشترمراعات میشود.
در پایان این سفر را اینجوری
خلاصه میکنم:
۱. سفر مهر و محبت دوستی و آشتی
۲. سفر تمرین گویش محلی جنوبی
۳.سفر سیزده بدر با جشن عید نوروز بود
۴. سفر غذاهای خوشمزه
۵. سفر دود سیگار و قلیون تو مجالس
۶. سفری برای زندگی و بازگشت به دیار ضمیر خویشتن
۷. سفری سر شار از خاطرات به یاد ماندنی
۸. سفر یادآوری که ما از همون خاکیم
۹. و سفر ناگفتنی ها...
در پایان جا داره از تک تک آن دوستان بزرگواری که با حضور مثبتشان و با محبتاشون باعث شدند که در این سفر به من و خانواده ام خوش بگذره تشکر قلبی ویژه ای نمایم و همیشه به یادتان خواهیم بود.
در ضمن دوستانی در اینجا از قیمتها در آنجا پرسیدند قیمتها در مجموع دو دسته بودند:
در قیمتها هم منطقی در کار نبود یا به طور کاذب ارزون یا گرون بودند
مثال عینی
نرخ آرایشگاه- من موهامو تو بندر کوتاه کردم ۱۵۰۰ ت ولی یک پرس کباب خوردم۱۰۰۰۰ت خود قضاوت کنید.
عکسهایی ازاین سفررا تقدیم میکنم امیدوارم دوست
داشته باشید
سیریک یکی از شهرهای استان هرمزگان در جنوب ایران است که در 75 کیلومتری جنوب میناب و در محور ترانزیتی میناب – جاسک قراردارد. سیریک بندری است که درمجاورت دریای عمان وتنگه سوق الجیشی هرمز وخلیج همیشه فارس ایران پرگهر قرار دارد. آب وهوای این منطقه گرم ومرطوب بوده وبیشترین درجه حرارت درتابستان به 45 درجه سانتیگراد بالای صفر و کمترین آن درزمستان به 2درجه بالای صفر میرسد که بااین اوصاف بندرسیریک ازنظر آب وهوایی درفصل زمستان بهترین آب وهوا را درجنوب ایران دارا میباشد. ساحل كم نظير سيريك درحاشيه شهر و جنگلهای بی نظیر حراء خورآذینی در 35 کیلومتری مرکزبخش زیبایی خاصی به این منطقه داده است. زبان مردمان این منطقه بدلیل سفرومهاجرت بومیان منطقه به کشورهای جنوبی حاشیه خلیج همیشه فارس اختلاتی از واژه های عربی – هندی – اردو-انگلیسی وفارسی میباشد که اکثریت مردم این منطقه به زبان بلوچی تکلم مینمایند. اقتصاداین منطقه بر پایه تجارت ودامداری وصیادی میباشد. جمعیت شهرستان سیريک طبق سرشماری عمومی نفوس و مسكن در سال ۱۳۸۵، برابر با ۴۱۸۰ نفر بوده است


امسال بعد از 20 سال دوری از نوروز و سال نو در ایران با اجازه شما خوبان قراره آخر این هفته برم مسافرت ایران به همین منظور پیشاپیش نوروزتان پیروزسالی پر از سلامتی و شادکامی و توام با موفقیت و بهروزی برای همه آرزومندم به امید اینکه سالی پربارتر و بهتر پیش رو داشته باشیم.
شاد باشید
محمود

تحویل سال
به وقت سوئد:
جمعه ۲۰ مارش ۲۰۰۹
ساعت ۱۲ و ۴۳ دقیقه و ۳۹ ثانیه
به وقت ایران:
جمعه ۳۰ اسفند ۱۳۸۷
ساعت ۱۵ و ۱۳ دقیقه و ۳۹ ثانیه
( بااین پژؤهش انگیزه سفر ما به جنوب ایران سرچشمه ماهیای لذیذ دو چندان شد و تا کم هوشتر نشدیم بریم سری جنوب شاید آنجا بشه کمی ماهی تازه گیر آورد و خورد.)
فقط امیدواریم آن بلای دریائی کشند قرمز ماهیا رفع شده باشه.
جهت اطلاعات بیشتر این تحقیق علمی پزشکی روی این لینک کلیک نمائید.
http://www.stockholmian.com/news/persiska/2009/03mars/015_encrypt.htm
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد : تو به من گفتي :
از اين عشق حذر كن!
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!
با تو گفتم :
"حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پيش تو؟
هرگز نتوانم!
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"
باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!
اشكي ازشاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد،
يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!
*****
محمود-استکهلم
| موقعیت زنان ایرانی در سوئد | |
| 1387-12-08 | نویسنده گفتگوی نوشین شاهرخی با مهرداد درویشپور |
|
شهرزادنیوز: دکتر مهرداد درویشپور استاد جامعهشناسی در دانشگاه سوئد است. وی در زمینهی زنان کتابهایی نگاشته که برخی از آنان هنوز به فارسی ترجمه نشده است. پژوهشهای وی با گفتگو با ایرانیانِ بوِیژه ساکن سوئد همراه است. وی از منظر "میان برشی" در نگاهی کلی به ویژگیهای زنان ایرانی در سوئد میپردازد و در تقسیمبندیهای گوناگون و به قول خودش تا حدودی اجباراً "کلیشهای" به بررسی موقعیت و فرهنگ این زنان مینشیند. متدلوژی تحقیق درویشپور ابتدا شیوهی پژوهش خود را توضیح میدهد. بدینگونه که بر اساس اندیشهی "میانبرشی" با یک بُعد زنان را تحلیل نمیکند. روابط گوناگون قدرت وجود دارد که در روابط زنان و مردان تأثیر میگذارد. قدرت تعیینکنندهی تمام رفتارهای اجتماعی است. وی میگوید: "اگر در رابطه با زنان مهاجر صحبت کنیم، باید در نظر بگیریم که زنانی که تازه مهاجرت کردهاند و یا از گروههای قومی و یا سنتی جامعه هستند با زنانی که سالهاست در خارج از کشور به سر میبرند متفاوتند. سن و سال، موقعیت طبقاتی، گرایش جنسی، تعلق قومی، سطح تحصیلات، پیشینهی آنان در گذشته و همچنین موقعیت آنان در جامعهی امروز و مدت زمان به سر بردن در خارج از کشور در طرز تلقی آنان نقش دارند." در یک نگاه کلی، از نظر وی در جامعهی ایرانی در سوئد سه گروه از زنان در میان ایرانیان برجستهاند. زنان ادغام شده و "پساتبعیدی" یک گروه را زنان تحصیلکرده و مدرن و اُخت شده در جامعه و عمیقاً لائیک تشکیل میدهند که در حوزههای گوناگون (فرهنگی، اشتغال در مراکز دولتی و خدمات، و در حوزه اجتماعی و اقتصادی) به گروههای تأثیرگذار در جامعه تبدیل شدهاند، که درویشپور پساتبعیدیان را بخش عمده تشکیلدهنده این گروه میداند. افراد این گروه با موقعیت و قدرتشان منشأ اثر در جامعهی جدید هستند. آنان در فرهنگ مدرن پیشقراولان مدرنیته در جامعهی ایرانیاند و نقش مهمی ایفا میکنند. این زنان با روابط دور و نزدیک و یا رفت و آمدهای خود به ایران سطح توقع زن ایرانی را افزایش میدهند و در گسترش مدرنیته در ایران نیز نقش ایفا میکنند. زنان ادغام شده و پساتبعیدیان دارای قدرتی دوگانهاند. هم برای زنان ایرانی مهاجر منشأ اثرند و هم در جامعهای که زندگی میکنند؛ آنها با سرمایهی فرهنگی ـ اجتماعی و دانش و فعالیتهای اقتصادی و فرهنگی خود به رشد جامعه یاری می رسانند. این زنان پیشداوریهای قومی و نژادی گروه قومی اکثریت در جوامع غربی را در هم میریزند و به افزایش آگاهی آنان و چالش اندیشهی نژادپرستانه یاری میرسانند. همچنین منبع قدرتی هستند برای گسترش غنای فرهنگی این جامعه، چراکه هر دو فرهنگ را میشناسند و با آن زندگی میکنند و بر هر دو تسلط دارند. در برزخ سنت و مدرنیسم گروه دوم از نظر درویشپور زنانی هستند که از نظر کمیت گروه اصلی جامعهی ایرانی مهاجر را تشکیل میدهند. این گروه در برزخ میان سنت و مدرنیته به سر میبرند. در رفتار بسیاری از این زنانِ دوشخصیتی (اسکیزوفرنی)، همگونی دیده نمیشود. عناصر مدرنیته در آنان درونی نشده است. بسیاری از آنان در حوزه اشتغال موفق هستند، حتی مدیریت مراکزی را هم بر عهده دارند، با فرهنگ غربی آشنایند، در آن زندگی میکنند و مصرف کننده آن هستند. آنها ظاهری شیک، آراسته و غربی و مدرن دارند. اما فردیت در آنان نهادینه نشده و یا بسیار شکننده است. در نتیجه به شدت تحت تأثیر افکار عمومی پیرامون هستند و از فرهنگ سنتی کاملا نگسستهاند. برای مثال در حوزه سکسوالیته بیش از آن که از حق سلطه بر بدن خود دفاع کنند، به سادگی تسلیم خواست "حجاب درونی" که زاییده فشار محیط بیرونی است می شوند. بدین گونه گرچه آنان با فرهنگ مدرن آشنایی دارند، اما تحت تأثیر فرهنگ پدرسالار بومی هستند و ناهنجاری و تضادمندی در رفتارشان دیده میشود و بین دو فرهنگ سنتی و مدرن منگنه شدهاند. در حوزهی حقوق استقلال را قبول دارند، اما در گسترهی مسئولیت، خود را نیازمند به پشتیبانی میبیند. مثلاً اگر طلاق بگیرند، در بسیاری اوقات تکلیف خود را با همسر سابق یکسره نمیکنند و هنوز از او انتظاراتی دارند و یا به او اجازه دخالت در زندگی خود را می دهند. این گروه توقعاتش محدودتر از دسته نخست و قدرت انطباقش بیشتر از دسته سوم است. از نظر درجه موفقیت اجتماعی بیتردید نسبت به گذشته رشد پیدا کردهاند، ولی هرچه بیشتر تحت فشار تبعیض قومی و نژادی در جامعهی جدید قرار بگیرند، بازگشتشان به فرهنگ بومی بیشتر میشود. زنان حاشیهنشین گروه سوم را درویشپور اساساً سنتی ارزیابی میکند. این زنان بیشتر از تمایلات مذهبی برخوردارند و در جامعه نسبت به گروههای دیگرِ زنان حاشیهنشینتر هستند و در بسیاری از موارد از تحصیلات پایین تری برخوردارند. اصولاً نگاهشان به جامعهی جدید چندان مثبت نیست. اغلب قدرت زنان در این جامعه را تخطئه و فرهنگ مردسالارانه را بازتولید میکنند و هویتشان را در نفی جنبش فمینیستی میبینند. حضور این گروه در میان ایرانیان چندان گسترده نیست، اما در میان برخی اقلیت های قومی ایرانی بیشتر است. وضعیت خانوادگی سه گروه نگاه زنان ادغام شده و "پساتبعیدیها" به سکسوآلیته بازتر است، چرا که از آگاهی سلطه بر بدن خود برخوردارند. آنها شیوهی رابطهی جنسیاشان را خود انتخاب میکنند و آزادی جنسی برایشان اهمیت بسزایی دارد. هرچند که سایهی سنت همچون یک بختک میتواند همچنان بر دوش آنان نیز سنگینی کند. چرا که سکسوآلیته یکی از سنگینترین و دیرپاترین حوزههای نفوذ پدرسالاری است. از سوی دیگر کولهبار فرهنگی و شبکهی روابط قومی تأثیر خود را بر این زنان میگذارد. این شبکه به عنوان یک شبکهی پدرسالار عمل میکند. گاهی فشار این شبکه باعث میشود که زنان رابطهی خود را با این شبکه یکسره قطع کنند. در این گروه طلاق خیلی گسترده است و یا روابط برابر در زندگی زناشویی دارند و کمتر با خانوادههای پدرسالار درگریبانند. گروه دوم یا در روابط بحرانی زندگی میکنند و یا در روابط پدرسالار ناپایدار بسر میبرند. اگر هم جدا زندگی میکنند، هنوز مستقل نیستند و مستقل تصمیم نمیگیرند. گروه سوم در خانوادههایی پدرسالار پایدار بسر میبرند. پایداری این خانوادهها نیز ناشی از بیقدرتی این زنان در خانواده است. زنان موفقتر از مردان از نظر درویشپور در کل زنان مهاجر، با درنظر گرفتن موقعیت طبقاتی یکسان، رشدشان بیش از مردان است و مدرنتر هستند. 1ـ به سبب امکانات جامعهی جدید در تامین برابری حقوقی. 2ـ مردان در جامعهی قبلی نورم وهنجار جامعه به شمار میرفتند و با آمدن به این سرزمین برای نخستین بار به شهروند درجه 2 و به "آن دیگری" تبدیل میشوند. حال آن که زنان پیش از این نیز در سرزمین مادری " آن دیگری" بودهاند. از اینرو زنان مهاجر ایرانی در مقایسه با مردان از قدرت دفاعی بهتری برای مواجهه با تبعیض قومی برخوردارند. بدین ترتیب شوک ناشی از مهاجرت برای مردان معمولا بیشتر از زنان است و فشار روانی بیشتری بر آنان وارد میکند. 3ـ تحقیر نژادی و تبعیض نژادی بر مردان بیشتر است. اُخت و انطباق درویشپور در کتاب "قومیت و مهاجرت، چشم انداز جامعه چند فرهنگی در سوئد" به این تز میپردازد که مسئلهی جذب جامعهی جدید شدن فقط اُخت و بهم پیوستگی اقلیتها با اکثریت جامعه نیست، بلکه انطباق اکثریت با اقلیت نیز مطرح است. در واقع از طریق مشارکت و حضور داشتن بههمپیوستگی صورت میپذیرد. این تئوری، جهانی شدن را به معنای درهمآمیختن فرهنگها در جهان میبیند. درویشپور میگوید: "چندگانگی فرهنگی یک برتری است و حضور ما در این جامعه باعث میشود که ما نیز به گروه قومی اکثریت نگاه تازهای بدهیم." لینک مقاله: | |
روزنامه مترو استکهلم به نقل از روزنامه تایمز در دبی می نویسد طی این چند ماه اخیر دست کم تعداد 3000 خودرو سواری در بیرون از فرودگاه شهر دبی پارک شده بدون صاحبانشان. در بعضی از این ماشینها کارتهای اعتباری بانکی بی ارزش و کیف دستی نیز وجود داره. و همچنین در کنار برف پاکنهای خیلی از این سواریها یاداشتهائی به چشم میخوره که مالکین این خودروها عذرخواهی کرده اند. این خودروها توسط اشخاصی که مدتی در دبی کارگر مهمان بوده به فرودگاه برده شده اند. و این افراد به دنبال بحران رکود اقتصادی و نداشتن توان مالی باز پرداخت قسط بانکی خود ناگزیر مجبور به ترک دبی می شوند.
منبع:http://www.metro.se
یک چشم هم مراقب تقویم کردهام
چشمی نمانده است که با آن ببینمت
من هر چه داشتم به تو تقدیم کردهام»
م. امانی
سئوال مسابقه:
راستی چنانچه دارای یک چشم سوم یک چشم اضافی شوید آن را چیکارش میکنید؟
به کسانی که پاسخ مناسبی بدند جایزه خوبی تعلق میگیرد
محمود
دوستی خصوصی پاسخی داده گفته:میزارمش درست پشت گردنم که دیگه نخوام گردنم
اینور و انور بچرخونم جالب بود... شما چی؟
توجه:
ضمن تشکر از دوستانی که سعی کرده اند در این مسابقه شرکت نمایند فقط پاسخهای مندرج در بخش نظرات عمومی پذریفته خواهند شد. موفق باشید
با احترام
محمود
رفتار غیر کارشناسانه برای حذف کشند! / محیط زیست در معرض صدمه بیشتر



